یلداتون مبارک :)

سلام خدمت خانوما و آقایون😁

طولانی ترین شب سال رو امیدوارم به همتون خوش بگذره✨😍

یه دیقه بیشتر بخندین بیشتر دورهم باشین کلا خوشحال باشین😂😂😂

منم بابام کانون گرم خانواده رو گذاشت و برار عزیزش رفت پیش مادرجون و بابابزرگم 🤣🤣🤣

حالا قراره خان آقارو بیارن اگه راضی شن

یلداتون مبارررررک🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉

عروسی تو راهه

وای بلاخره یه خیری از پسرعمو بم رسید 🤩🤩🤩😂😂

داره دوماد میشه و منی که دلم یه عروسی میخواس دارم ذوق مرگ میشمممممممم😍

وای خدایا شکرت بلاخره ازین نوادگان اسدالله یکی یه حرکتی زد 😴

....

راهی دهکده هستیم 😂

شب یلدارو در کنار خان آقا😂 و مادر جون سپری می کنیم😁

امتحان نگارش و...

امتحان ترم نگارشو دادیم

خوب بود

۱۶ خط نوشتم از سفری که رفتم و اینکه موضوعاش بشدت چرت بود طوری نبود که بشه یه انشای درست نوشت خاطرات عراقو نوشتم😂

چندتا هم بازنویسی و مثل نویسی و اینا بود که هی میزدم ادامه صفحه بعد جا نمیشد تو همون قسمت سوالش یکم جا میشد

اگه مثه دبیر پارسال گیر نده و عیب جزئی نگیره خوب نوشتم

دیگه اینکه من دفترچه یادداشت ستایشو کردم دفتر نقاشی 😂

چند روز شده چیزی نکشیدم برداشته میگه بیا نقاشی کن دلم واسه نقاشیات تنگ شده🤣

دبیر دینیم اومد بعد تدریس عکس دسته جمعی گرفت

چرا من تو عکسا این شکلیم؟

خیلی بد میافتم🥲💔

از دور ها

از نزدیک یجور دیگم😂

تحلیل

وقتی یه فیلم می بینیم و بابامم هست

طورییییی فیلمو نسخه پیچ میکنه

که از دیدن مجدد خودکار پشیمون میشی😂❤

شهادت بانوی دوعالم 💔

یا علی رفتم بقیع، اما چه سود
هرچه گشتم فاطمه (س) آنجا نبود
یا علی قبر پرستویت کجاست؟
آن گل صد برگ خوش بویت کجاست؟
هرچه باشد من نمک پرورده ام
دل به عشق فاطمه خوش کرده ام
حج من بی فاطمه (س) بی حاصل است
فاطمه (س) حلال صد‌ها مشکل است


شهادت بانوی دو عالم، حضرت فاطمه سلام الله علی‌ها بر شما تسلیت باد

امتحانات دی

امتحانات از ۴ دی شروع میشه تا ۲۷ دی

با فاصله یک روز یا دو روز یا سه روز

تا دو هفته با کلاس بقیش بی کلاس ۹وربع میریم یه ربع به ده تمومه

تو هوای سرد قطبی هلک هلک میایم خونه

فردا ام نگارش داریم همه پایه ها...

هنر نزد ایرانیان است و بس...

(کلیک)

لو رفتن تقلب و ...

دیروز واسمون یه مشاور اومد و اینجوری بود که به خطوط دست و چشم نگاه می‌کرد و رشته تحصیلی رو میگفت

همین اول به من گفت تو مامان مهربونی میشی🤣بعدم گفت برم تربیتی بخونم

اینا گذشتو زنگ زبان شد

بچه ها رفتن از ۲۷۲ جوابا رو گرفتن آوردن

من حفظ کردم بیشترشو

و امتحان شروع شد

حالا نکنه یکی از بچه ها موقع نوشتن برگش رو میز خانوم بوده

این برگه جا میمونه😱😱😱

خانومم سوال آخرو نوشت و اومد بشینه و که برگه رو دید😐

برداشت خوند و دانش آموزو صدا زد که کی جوابارو بهتون داده و از نظر من این امتحان معتبر نیست و اونا مجاز به انجام همچین کاری نبودن و...

خیلی ناراحت شد

آها این خانومه از اداره اومد سفره دل بچه هارو جمع کرد برد😆

روضه کوچه‌ 💔

*انگار دوست داری روضه ی كوچه بشنوی:

اگه اهلشی من برات بگم؟

كسی كه پهلوش میشكنه نمی تونه خوب نفس بكشه اما مادر ما دوید وسط كوچه،" من آروم میگم تو بلند داد بزن" همه رو كنار زد، یه نگاه كرد گفت: علی جان مگه زهرا مرده پا برهنه بیرونت ببرن؟دستش رو دراز كرد، كمر بند علی رو گرفت، چنان كمربند رو كشید چهل نفر به زمین افتادن

نانجیب یه نگاه كرد، گفت:قنفذ.

چه كنم امیر؟

گفت: مگه نمی بینی یه زن با پهلوی ِ شكسته همه رو زمین انداخته؟

چه كنم؟

گفت:یه كاری كن دیگه نتونه قدم از قدم برداره

چنان غلاف به بازوی مادر...حسینی ها

می خوای بریم كربلا؟تو كربلا یه نامردی یه نگاه كرد

گفت:حرمله چرا بیكار ایستادی؟

چه كنم امیر؟

گفت: مگه سفیدی ِگلوی ِ علی رو نمی بینی؟

یه تیر به حلقوم ِ این بچه زد...حسین....*

بشه

قربونش بشمه منه

فداش بشمه منه

بشهههه خودمههههه

بشه مامانننننننششش

بشه بابایییییشششش

ترسوندن من

سر صبح میرم مدرسه اونم کلاس ما که طبقه بالاست تو راهرو آخرین کلاس

راهروش ظلمات ینی

بعد اومدم برم تو کلاس در باز شد خودش

برق کلاسم خاموش

سمانه با قد درازش اومد تو حلقم

هین کشیدم کیفم سنگین بود افتاد رو آرنجم

بعد هر هر میخنده🤣😐

جایز نیست مسلمانی ، مسلمانی را بترساند☝🏻

سخن از پیامبر(ص)

جایز بود سرصبح منو بترسونن؟😂

واقعا که...

اتفاقات امروز

مشهد عین چی سرده یعنی فقط میلرزی🥶

امروز نماینده اداره نیومد مثه اینکه شنبه میاد

فارسی امتحان گرفت ازمون یه امتحااااانی🤣

همه تقلب همه کپی از رو هم 🤣🤣🤣

شور تو شوری بودا😂🤣

بعد انسان محیطم اومد امتحان گرفت بچه ها میخواستن نگیره با تحکم گفت نه عزیزم من باید امتحانمو بگیرم...

اون عزیزمت چی بود آخه 🤣😅

بعد حالا وسط امتحان از سالن صدای یکی میومد داشت خوانندگی میکرد

دبیر گفت اینجا تیمارستانه مدرسه نیس که

یکی از بچه ها از ته کلاس گفت خوشم میاد خانوم توهین میکنه بهمون ما میخندیم😂😂😂

بعد امتحانشون دادن رفتن زیر پنجره کلاس دنبال خروسه صدا بوقلمون در میارن😆😆😆

زنگ آخرم موکب مدرسه چایی میداد و دبیر نداشتیم رفتیم تو نماز خونه

کفشای جعفری برداشته بودم بنده خدا همونجا نشسته بود حرص میخورد😂

رفت سجده زدم پس کلش😂

این جعفری رو خیلی بهش لطف دارم🤣

فردا...

فردا بچه گفتن قراره از اداره نماینده بفرستن کلاسمون که بگیم اونروز چه اتفاقی افتاده

دبیر دینی با همکلاسیمون دعوا شد

گف گوشتو گم کن برو بیرون

دیگه سر کلاس من نیا

درو می بست به روش و هل میداد

دختره جیغ جیغ میکرد که با من درست حرف بزنین...

بعدشم مثه اینکه گفته بود دبیرو شستشو مغزی دادن

اندر احوالات بیکاری:/

لیموناد🍾🍺

به بابام زنگ زدم

_ منزل آقا...؟

زنگ زدی مغازه چرا میگی منزل 🤣🤣🤣🤣

بابا _ بله؟

_ لیموناد دارین؟

توقع داشتم بگ نداریم 😂

بابا _ باشه میگیرم میارم

_ خداحافظ😁🤩

فدای درکت ینی بابا❤😆

از جمله فواید دختر داشتن همینه وقتی مشتری دارین دخترتون زنگ میزنه سفارش میده😂🤣🤣

خواب

از بچه های مشهدیه وبلاگه خواب دیدم یه چیزی سر انگشت اشاره اش گذاشته نقره ای طلایی بود یه چیزی ام اندازه ای که کف دست روش قرار می گرفته فرمون چسبیده

به انگاری تو کامنتا گفته بودن اسم آکا هست

که انگاری با بدبختی خریده بودن😂

بعد جلو ماشین مثه ماشین بودا اما از تو آینه نگاه کردم اتوبوس بود😐🤣

صندلی زیاد داشت

یه تابلو زده بود سید خندان

بعد من داشتم میگفتم عههه محله ما...😂😂😂

حالا بلند شدم دارم فک میکنم مشهد سید خندانی نداره😂

پایش فارسی

امتحانو شدم ۱۵ بالاترین نمره ۱۶ بود

خواهش میکنم بفرمایین😁

اصلا راضی نیستم پاشین همونجوری نشسته کف بزنیم من‌قبول دارم😍🤩

فرود حین فرار در خیابان😂🏃‍♀️

ملت دوست دارن ماعم دوست و رفیق داریم ...

اینا زنگ دوم گیر دادن باید به ما بستنی بدی 😂

و اصلا هم فراموش نکردن تا زنگ آخر و دائمم یادآوری میکردن

زنگ آخر شد من داشتم میرفتم از مدرسه بیرون دیدم جفتشون اومدم منو عین اسیرا گرفتن🤣

ستایش _ بیا بریم اینور

_ نههه من مسیرم اینوره

ستایش _ خب فاطمه بیا اینور

یکی این دستم گرفته بود یکی اون دستم

تا ولم میکردن فرار میکردم🤣

ستایش _ فاطمه چادرشو بگیر خواست فرار کنه چادرش کشیده شه

😐😐خبیثی تا کجااااااااا

بعد یه لحظه فاطمه چادرمو ول کرد آمادگی نداشتم اومدم بدوعم عین مستا که تلو تلو میخورن

اول دو سه قدم سمت زمین و بعد فرود نهایی 🤣🤣🤣🤣

ولی ضایع نیافتادم دستم گذاشتم کف زمین تا با صورت نخورم😂😂😂

نخننددددددینا نخندین میگم🤣😅

بعد حالا ما از خنده سرخ شده بودیم

یه پیرمرده در تعمیرگاه بود منو دید بنده خدا دل شاد شد😂

رسیدم به بانک یه خانومه رسید بهمون

خانوم _ چرا میخندی خب کمکش میکردین؟😂

حالا خودشم داشت میخندیدا😅

هیچی دیگه دوقلو ها اومدن و نشد بستنی بهشون بدم

دوقلوها مددالهی من شدن🤣🤣🤣

تو ایستگاه واستادم ینی مرغ پر نمیزد

اتوبوس نمیومد

کم کم شلوغ شد

منم حوصلم سر رفت گفتم برم ایستگاه پایینی

تااااااا پام به ایستگاه پایین رسید اتوبوس پشت سرم بود😂

سوار شدم خلوت بودا نشستمسیب گاز میزدم که یه ملت ریختن تو

و یه خانومه بچه داشت کنار من نشست

دیگه نخوردم هنوزم نصفه تو کیفمه😂

دیگه آخرای مسیرم بچه دستشو گذاشت رو سیب پلاستیک پیجیده دستم

دسته کلیدمو درآوردم جلوش تکون میدادم خیلی تلاش کرد بگیره ولی ندادم😂زجرکش کردم بچرو😁

پیاده شدم وقتی به خونه رسیدم دیگه ۱ونیم بود

مثلا میخواستیم بریم روضه ننه قشنگم ویکس زد پاشو فک کنم من از اتاق اشکم دراومد😭😂

دیگه نتیجه گرفتیم که نریم ترسیدم خانومای روضه متفرق بشه از مجلس با بوی ویکس😅

و خاله ها و کوثر و فاطمه و مریم و بچه و ...ریختن منزل

تا چند دقیقه پیش تشریف بردن

و فردا من روانشناسی مستمر دااارررررم

خیلی پیچیدس همش شبیه همه 🤣

راستییییییی

تا ۲۰ سالگی نوجوان محسوب میشه...من یه چهارسالی به اتمام نوجوانیم باقیست...🤏🏻😆

فرود حین فرار در خیابان😂🏃‍♀️

ملت دوست دارن ماعم دوست و رفیق داریم ...

اینا زنگ دوم گیر دادن باید به ما بستنی بدی 😂

و اصلا هم فراموش نکردن تا زنگ آخر و دائمم یادآوری میکردن

زنگ آخر شد من داشتم میرفتم از مدرسه بیرون دیدم جفتشون اومدم منو عین اسیرا گرفتن🤣

ستایش _ بیا بریم اینور

_ نههه من مسیرم اینوره

ستایش _ خب فاطمه بیا اینور

یکی این دستم گرفته بود یکی اون دستم

تا ولم میکردن فرار میکردم🤣

ستایش _ فاطمه چادرشو بگیر خواست فرار کنه چادرش کشیده شه

😐😐خبیثی تا کجااااااااا

بعد یه لحظه فاطمه چادرمو ول کرد آمادگی نداشتم اومدم بدوعم عین مستا که تلو تلو میخورن

اول دو سه قدم سمت زمین و بعد فرود نهایی 🤣🤣🤣🤣

ولی ضایع نیافتادم دستم گذاشتم کف زمین تا با صورت نخورم😂😂😂

نخننددددددینا نخندین میگم🤣😅

بعد حالا ما از خنده سرخ شده بودیم

یه پیرمرده در تعمیرگاه بود منو دید بنده خدا دل شاد شد😂

رسیدم به بانک یه خانومه رسید بهمون

خانوم _ چرا میخندی خب کمکش میکردین؟😂

حالا خودشم داشت میخندیدا😅

هیچی دیگه دوقلو ها اومدن و نشد بستنی بهشون بدم

دوقلوها مددالهی من شدن🤣🤣🤣

تو ایستگاه واستادم ینی مرغ پر نمیزد

اتوبوس نمیومد

کم کم شلوغ شد

منم حوصلم سر رفت گفتم برم ایستگاه پایینی

تااااااا پام به ایستگاه پایین رسید اتوبوس پشت سرم بود😂

سوار شدم خلوت بودا نشستم سیب گاز میزدم که یه ملت ریختن تو

و یه خانومه بچه داشت کنار من نشست

دیگه نخوردم هنوزم نصفه تو کیفمه😂

دیگه آخرای مسیرم بچه دستشو گذاشت رو سیب پلاستیک پیجیده دستم

دسته کلیدمو درآوردم جلوش تکون میدادم خیلی تلاش کرد بگیره ولی ندادم😂زجرکش کردم بچرو😁

پیاده شدم وقتی به خونه رسیدم دیگه ۱ونیم بود

مثلا میخواستیم بریم روضه ننه قشنگم ویکس زد پاشو فک کنم من از اتاق اشکم دراومد😭😂

دیگه نتیجه گرفتیم که نریم ترسیدم خانومای روضه متفرق بشه از مجلس با بوی ویکس😅

و خاله ها و کوثر و فاطمه و مریم و بچه و ...ریختن منزل

تا چند دقیقه پیش تشریف بردن

و فردا من روانشناسی مستمر دااارررررم

خیلی پیچیدس همش شبیه همه 🤣

راستییییییی

تا ۲۰ سالگی نوجوان محسوب میشه...من یه چهارسالی به اتمام نوجوانیم باقیست...🤏🏻😆

سوژه خنده ملت

سر هیچکی نیاد جلو ملت تو خیابون زمین خوردن🤣🤣🤣🤣

خدااااا

چرا من آخه؟

🤣🤣🤣🤣

دانشجوها روزتون مبارک

دانشجوهای تو وب دانشجوهای بیرون وب دانشجوهای ایرانی دانشجوهای غیر ایرانی😂

همتون روزتون مبارک 🤩👏🏻

حالا واستین خودم دوسال دیگه میرم دانشگاه میگم روزم مبارک🤣

فرم مدرسه پسرا و مدرسه

ینی کوفتتون بشه که پا میشین از خواب میرین مدرسه ما دخترا یه ساعت دکمه مانتو میبندیم🤣

👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻

ادامه نوشته

ماجراهای مهیج امروز

زنگ اول جغرافی داشتیم بعد این دبیره برداشت گف تو غایب بودی هفته پیش؟

گفتم بله گفت برو موجهی بیار

به النازم گفت و با فاطمه رفتیم پایین

حالا معاونمون تهدید به اخراج کرد 💔🤲🏻😐

برای زنگ زدن دو هزار تومنننن!!!!!

ایرانسل برای هر تماس به قرون میگیره اینا با تلفن به هزار 😳

زنگ زدم بابام اونم زنگ‌زده مامانم دیگه رفتیم آخرای زنگ گرفتم نشونش دادم

حالا نگا کرده میگه عه اینکه موجه شده !

ینی میخواستم بزنمش بگم ندیدی واقعا من اینهمه بالا پایین رفتم😐😐😐

زنگ اول تموم شد رفت زنگ دوم که فلسفه داشتیم آخرای زنگ داشتم خوابم می‌برد دگه

زنگ بعدی تک زنگ دوم این دبیر جغرافی اومد واسه امتحان

امتحانی که قرار بود کسی نخونه تا دبیر دوباره بگیره

اما بعضیا جواب دادن و هماهنگ با کلاس نبودن

و بدین شکل دبیر نمیگیره

من سفید ندادم فقط میدونم صفر نمیشم😂

زنگ نماز رفتم نماز خونه دنبال جعفری میگشتم داشت نماز میخوند

جلوش میرفتم حرف میزدم خندش گرفته بود🤣

آخر نمازش بلند گفت خدا لعنتت کنه ...😂

باز نماز خوندم رفتم جلوش که چادرش کشید رو صورتش 😂

نماز خوندیم رفتیم بیرون داشتم دنبالش کفشش میگشتم بردارم دیدم داره میپوشه

_ در بیار دربیار

جعفری _ واسه چی؟

_ در بیار

جعفری _ چی گذاشتی توش؟

_ در بیار

در آورد گرفتم حالا بهش نمیدم😂وثوقی با نقشه ای خبیثانه نزدیکم شد و ازم گرفت که ناخنم پوستش کند

بعد رفتم آب خوردم مرادی رفت دسشویی

_ مرادی؟

مرادی _ ها؟

_ کدوم دسشویی؟

مرادی _ واسع چی؟

_ بگو

نمیگفتا🤣🤣

فهمیدم دسشویی آخریه

رفتم دسشویی کنارش شلنگ برداشتم اومد بیرون

شیرو باز کردم🤣🤣🤣

لامصب سرعت آب کم بود ولی عین چی دویید😂😂😂

رفتم بیرون شیر آبو باز کردم مشتم پر آب کردم پاشوندم هوا 😆

یگانه مرادی جعفری و ستایش

قطرات آب رو اینا نشست اینا جیغ زدن من خندیدم😅

بعد ۱۲ کلاس تموم شد و وسطای کلاس هانیه پاشد رفت پیش خانوم‌

سمانه داشت فیلم میگرفت

هانیه به پنجره اشاره کرد دبیر نگاه کرد

هانیه چونه دبیرو گرفت برگردوند ادای بوس کردن درآورد

کلاس منحدم شد🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

بعدم که برگشتیم این الناز خانم تو قیافه بود با من

حالا هی میگم چته هیچی نمیگه

بعد تو باشگاه گفت پشت سرش حرف نزنم

حالا من چیزی نگفتم ستایش به من یه حرفی زد در مورد الناز 😐

خب این به من چه ربطی داشت؟

دیگه همینا و سر باشگاه رفتنم اندک بحثی با خانواده داشتیم

کیک بوکس

رفتم باشگاه واسه کیک بوکس ببینم چطوریه قرار بود جلسه پیش برم با الناز که نشد

این جلسه رفتم خیلی سخت بود مربیه گفت تا پنجشنبه سخته چون مسابقات دارن

بعد یه چند تا حرکت یاد دادن ما نشستیم دیدم اون دخترا یه عده ای نشستن یه عده دیگه به شکم اونایی که نشستن ضربه میزنن

حالا نمیدونن چیزی رو شکم داشت یا نه؟

بعد ها این دختره اومد حرکت یاد بده به من گفت بیا

رفتم جلوش گفت دستاتو بزار رو شکم

دستامو گذاشتم

پاشو جمع کرد لگد زد💔💔💔💔💔💔💔😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐

ینی معدم به ستون فقراتم چسبید😂😂😂

بعدش یه چیز دیگه اینکه داشتیم تمرین میکردیم یه لحظه برگشتم

خب در باز بود

دیدم پسر داره رد میشه😐

دختره فهمید رفت درو بست گفت حالا منکه حجابم...

واسشون مهم نبود اما من بدم اومد

ینی چی پسرا از جلوی ورودی دخترا رد میشن😂

اونم وقتی لباساشون که شلوارک و تابه 🤣

در کل خوشم نیومد از ورزشش🙂

خسته ام من

یه حسی دارم هم استرس هم خستگی همه چی ...

انگار تو دلم دارن رخت میشورن

مغزم تحت فشاااره

تو گلوم یه چیزی گیر کرده

ماشین زمان میخوام

برم به چند سال دیگه یا شایدم چند سال قبل

چرا هرچی بزرگتر میشم انگار دنیا خفه تر میشه

بچه بودم دنیا رو بزرگتر میدیدم

چرا هرچی بزرگتر میشم بیشتر دوس دارم پیش خدا برم

انگار جایی ندارم تو دنیا

دوس دارم زنگ بزنم به یکی ساعت ها حرف بزنم یا حتی هیچی نگم اون حرف بزنه

شبا تو خیابون بچرخم یکی نگه چرا اینجایی؟

یه جای خوب که هیچکی نباشه

گم شدم یا گم کردم ..نمیدونم

دلم یه جایی میخواد که بشینم و فکر فردا نکنم

اما کجا؟

محمدآقا و پسرش

یاااد گرفتم

برای تقطیع خط عروسی مبارز میطلبم😂

طرف از رو من کپی کرده شده هفت اونوقت من پنج و بیست و پنج صدم

آخههههههه این چه نمره ایه😐

یه بنده خدایی بم گف مشهدی صحبت کن

و منی که داشتم مشهدی حرف میزدم

پلخمون نگاهم به نگاهت

نی ناش ناش

تخم مرغ +سیب زمینی + سس هزار جزیره + ماست = ترکیبی از نظر خودم خوشمزه 😎