زنگ اول جغرافی داشتیم بعد این دبیره برداشت گف تو غایب بودی هفته پیش؟
گفتم بله گفت برو موجهی بیار
به النازم گفت و با فاطمه رفتیم پایین
حالا معاونمون تهدید به اخراج کرد 💔🤲🏻😐
برای زنگ زدن دو هزار تومنننن!!!!!
ایرانسل برای هر تماس به قرون میگیره اینا با تلفن به هزار 😳
زنگ زدم بابام اونم زنگزده مامانم دیگه رفتیم آخرای زنگ گرفتم نشونش دادم
حالا نگا کرده میگه عه اینکه موجه شده !
ینی میخواستم بزنمش بگم ندیدی واقعا من اینهمه بالا پایین رفتم😐😐😐
زنگ اول تموم شد رفت زنگ دوم که فلسفه داشتیم آخرای زنگ داشتم خوابم میبرد دگه
زنگ بعدی تک زنگ دوم این دبیر جغرافی اومد واسه امتحان
امتحانی که قرار بود کسی نخونه تا دبیر دوباره بگیره
اما بعضیا جواب دادن و هماهنگ با کلاس نبودن
و بدین شکل دبیر نمیگیره
من سفید ندادم فقط میدونم صفر نمیشم😂
زنگ نماز رفتم نماز خونه دنبال جعفری میگشتم داشت نماز میخوند
جلوش میرفتم حرف میزدم خندش گرفته بود🤣
آخر نمازش بلند گفت خدا لعنتت کنه ...😂
باز نماز خوندم رفتم جلوش که چادرش کشید رو صورتش 😂
نماز خوندیم رفتیم بیرون داشتم دنبالش کفشش میگشتم بردارم دیدم داره میپوشه
_ در بیار دربیار
جعفری _ واسه چی؟
_ در بیار
جعفری _ چی گذاشتی توش؟
_ در بیار
در آورد گرفتم حالا بهش نمیدم😂وثوقی با نقشه ای خبیثانه نزدیکم شد و ازم گرفت که ناخنم پوستش کند
بعد رفتم آب خوردم مرادی رفت دسشویی
_ مرادی؟
مرادی _ ها؟
_ کدوم دسشویی؟
مرادی _ واسع چی؟
_ بگو
نمیگفتا🤣🤣
فهمیدم دسشویی آخریه
رفتم دسشویی کنارش شلنگ برداشتم اومد بیرون
شیرو باز کردم🤣🤣🤣
لامصب سرعت آب کم بود ولی عین چی دویید😂😂😂
رفتم بیرون شیر آبو باز کردم مشتم پر آب کردم پاشوندم هوا 😆
یگانه مرادی جعفری و ستایش
قطرات آب رو اینا نشست اینا جیغ زدن من خندیدم😅
بعد ۱۲ کلاس تموم شد و وسطای کلاس هانیه پاشد رفت پیش خانوم
سمانه داشت فیلم میگرفت
هانیه به پنجره اشاره کرد دبیر نگاه کرد
هانیه چونه دبیرو گرفت برگردوند ادای بوس کردن درآورد
کلاس منحدم شد🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
بعدم که برگشتیم این الناز خانم تو قیافه بود با من
حالا هی میگم چته هیچی نمیگه
بعد تو باشگاه گفت پشت سرش حرف نزنم
حالا من چیزی نگفتم ستایش به من یه حرفی زد در مورد الناز 😐
خب این به من چه ربطی داشت؟
دیگه همینا و سر باشگاه رفتنم اندک بحثی با خانواده داشتیم