خآنومِ‌ بَتمَن🧸

خآنومِ‌ بَتمَن🧸

چنین می گذرد که...♡

جشنواره امتحانات رمضانه

Batwoman
۱۴۰۲/۰۱/۲۸، 23:5
درحال بارگذاری..

چرا آخه ؟ ماه رمضون تشنه گشنه خسته امتحان امتحان ریاضی عربی زبان فردا داریم

بعد جالبه هر وقت میخونم امتحان کنسل میشه یه امتحانی گرفته میشه که من نمیدونستم اصن

کی امتحانو اختراع کرد ؟

تو گور بندری بری مارو بدبخت کردی خیر ندیده تا آتیش جلز ولز کنی

بحث نکنین با من خیلیم راست میگم چه خبره هی امتحان مگه میخوایم فرار کنیم وااا

بعد اینجورین که میگن تاریخ امتحان دارین به دبیران دیگه بگین امتحان نزارن

حالا بعضیا نمیزارن بعضیا میگن تعطیله به همش میرسین

الان سرمایه گذاری کردن رو اردیبهشت که انشاءالله برای اردیجهنم کنن

اگز عزرائیل گذاشت یه آب خوش از گلوتون بره بالا یزید بازی در میارین

بچه خواهر= محبت دزد مادر 💔👊🏻

Batwoman
۱۴۰۲/۰۱/۲۵، 16:34
درحال بارگذاری..

داشتم فنون میخوندم چققققققققدر درس مزخرفیه 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

اینایی که میگن انسانی همش حفظیه کاری نداره حرفتون پس بگیرین تا فنون و منطقو به صورت مکعبی تو حلقتون نکردم روزتون باطل شه 😠😤🪨

مامانم زنگ‌زد محمد

مامان _ توام مث پسرمی همون حسی که به فرزند خودم دارم به توام دارم

_ نهههه حست بابد فرق کنه 😂😂

محمد _ چی میگه😂😂

مامان _ نمیدونم😂😂

_ میگم حست باید فرق کنه 😂

با صدای آیفون رفتم جواب بدم

مامان _ اگه خانوم جعفریه بگو مامانم خونه خالمه نیستش

_ نههه دهن روزه دروغ بگم ارزشش کم میشه😂😂😂

محمد _ 🤣🤣🤣

با آرایشگاه کار داشتن چون‌ پایین خونه ماست فک میکنن از ماست ولی نیست😅

حالا مامانم یجوری از قد رعنا و رشید بچه خواهرش تعریف میکنه که من شک دارم از بست طبرسی حرم منو پیدا کرده باشن

حالا مامانم وقتی اعصابش خورد میشه من میشم فاقد ریخت و قیافه و همچی کلا یک نامرئی

امان از بچه های خواهر که محبت میدزدن کوفتشون شه 😐😐😐

مامانم گوشیم جم کرده بنده خدا فک میکنه چیز خاصی توشه منکه تا تونستم حسابامو انتقال دادم رو گوشیش 😂😂😂

حالا فردا کلاسه ببینم میتونم ازش بگیرم یا نه 😁

رفتین امروز برای روز قدس من ۱۲ پاشدم میگم بریم قدس مامانم یک نگاه خدا شفات بده کرد بهم 😐😑🙄

همه شمارا در پناه خدا میسپارم خداحاااااافظ🖐🏻

امام زمان 💚

Batwoman
۱۴۰۲/۰۱/۲۴، 15:51
درحال بارگذاری..


فـ‌ردا‌شب،شب۲۳رمـ‌ضان‌هست
مـ‌یدونید‌دیگہ؟؟!
مـ‌یشہ‌شــ‌ب‌جمـ‌عہ ! !
"روایت‌قطعے‌داریم؛
اگر‌قرار‌بہ‌ظہور‌آقـ‌ا‌در‌امـ‌سال
باشہ،بـاید‌سحـ‌ر‌یا‌صبح‌صداے
صِیحـہ‌‌ے‌آسمانے(یڪ‌صدایے‌مانند
رعد‌و‌بــ‌رق)‌رو‌بشنویم‌و‌‌این‌صیحہ
اگرشــ‌ب‌جمعہ‌
باشہ‌شنیده‌میشہ
-مـ‌ا‌بـ‌اید‌چیڪار‌ڪنیم ؟ !
بـ‌اید‌فردا‌شب‌تمـ‌ام‌آرزوهـ‌ا‌و‌مناجات
مونو‌بـ‌زاریم‌زمـ‌ین
فقط‌و‌فقط‌از‌خـ‌دا‌
ظہور‌مو‌لـ‌اروتمنـ‌ا‌ڪنیم
ظہور‌و‌فــ‌رج‌حـ‌ضرت‌صاحب‌الزماݩ
(عجـ‌ل‌الله)‌مہم‌ترین‌اتـ‌فاق‌زندگـے
همہ‌ے‌مـ‌است
ایـ‌ن‌پـ‌یام‌روتـ‌اجایے‌ڪہ‌ممکنہ
منـ‌تشر‌ڪنیدو‌فرداشـ‌ب‌راس‌ساعت
¹²شـ‌ب‌همگے‌‌دعاے‌فـ‌رج(الہے‌عـ‌ظم
البلـ‌اء)‌بخـ‌ونید
انشـ‌اءلله‌امـ‌سال‌،سـ‌الِ‌ظہـ‌ور‌
اقـ‌ا‌حضرت‌مہـ‌دے‌بـ‌اشہ
امـ‌ا‌اگـ‌ر‌فردا‌این‌صـ‌دا‌رو‌نشنویم
بـ‌اید‌چندسـ‌ال‌دیگہ‌منتظربمـ‌ونیم،
تـ‌ا‌دوباره‌شب‌بیست‌وسـ‌وم‌بشہ‌شب
جمعـہ‌چـ‌ون‌مـ‌اه‌هاے‌قمـ‌رےهـر‌ده
سـ‌ال‌ده‌روز‌جـ‌لو‌میفتہ💔
پــ‌س‌‌بے‌تفـ‌ا‌وت‌‌نبــ‌اشیم . . . !

تبادکان

Batwoman
۱۴۰۲/۰۱/۲۴، 12:56
درحال بارگذاری..

اولش تو جاده بودیم بعد می‌خواستیم بریم تبادکان مسیر عوض شد رفتیم هندل آباد همون جای تبادکانه ها اینورشه امام عبادالصالحین افطار کردیم نماز خوندیم

ما بودیم با عمم شوهرعمم محمد و خانومش

عمو گف حال نداره نیومد 😐

بعد نماز منو سمانه محمد نشسته بودیم بقیه داشتن اطراف کارشناسی میکردن

از سری بحثهای ما

محمد _ عیدی چقدر جمع کردی ؟

_ 250تومن

محمد _ من صابکارم بهم ۲۵۰ میلیون عیدی داره😁جیگرشو بخورم 😂😂😂

_ ۲۵۰میلیون؟ مگه هند جگر خواری 😅

محمد _ نه بابا این اینجوری نبین فیلم خارجی میبینه

سمانه _ نه نگو محمدآقا

_ چرا سعی داری مثه خالت منو یه هفت خط نشون بدی😂

محمد _ فیلم آکتور برو ببین

_ آکتور؟

سمانه _ نه برا سن نرگس خوب نیست

بعدش هندوانه خوردیم در حرف زدن بعد سمانه رو بزور بلند کردم بریم بگردیم یه جایی بود آب داشت ولی تاریک بود میگن سده ولی به اندازه سد نبود سنگ انداختیم سرسره بازی کردیم سوار تاب شدیم بدور دور امامزاده چرخیدیم بعد دستامون شستیم و برگشتیم سوار ماشین شدیم و اومدیم مشهد

خیلی خوش گذشتتتتتتتت😍

سیزده دقیقه

Batwoman
۱۴۰۲/۰۱/۲۲، 3:47
درحال بارگذاری..

هشدار گوشیمو رو دو تنظیم کردم بعد دیگه ساعت یک خوابیدم

وقتی هشدارش روشن شد سه تا خورد دیگه قطع کردم بیهوش شدم😂😴

یهو دیدیم مامانم گفت پاشو که خواب موندیم

سر سیزده دقیقه خوردیم شستیم 😂

مامان _ مگه گوشین زنگ نخورد؟

_ چرا خورد سع تا خورد خاموشش کردم فک کردم بیدار میشی

مامان _ آخه دخترجان وقتی دیدی بیدار نشدم بیدار میکردی

من خودم داشتم اون دنیا سیر میکردم از چه کسی توقع داره 😅

اصن من با ساعت مشکل دارم حتی کلاسام اکثر اوقات یه وقتی میرم که معلم اونجاست چرا ساعت حالیم نمیشه عجیبه از همون دوم از ساعت خوشم نمیومد

الان یه حسی دارم همچی تو معدم شناوره من صبحو شب کنم صلواتی محمدی پسند ختم کن 💚

🖐🏻🌙

برای همه

Batwoman
۱۴۰۲/۰۱/۲۰، 23:7
درحال بارگذاری..

برای ظهور آقا برای سلامتی مردم برای برآورده شدن حاجاتشون برای کنکوریا برای دانش آموزا برای دانش جوها برای همه برای جوون و نوحوون و کودک و نوزاد و پیر و ...

برای شماها برای خانواده ام برای خودم

کسیو جا ننداختم ؟

این خیلی قشنگه گوش بدید ❤🌙

بقیه الله💚

حلالیت🖤🙏🏻

Batwoman
۱۴۰۲/۰۱/۲۰، 21:34
درحال بارگذاری..

سلام همراهان عزیز وبلاگ 🙂

امشب همه داشتن از هم حلالیت میگرفتن منم اومدم از شماها بگیرم که اگر گاهی ناراحت شدین ازم منظرتونو بد برداشت کردم قلب کسیو شکوندم اشک کسیو درآوردم و ... تقاضا دارم با بنده را حلال کنید اگرم دلخور نیستین بازم حلال کنین

منم حلالتون میکنم 😎

و اینکه دعا میکنم از این شب که باید یه خود جدید از خودتون بسازید هرگناهی کردیم خودمون سبک کنیم برای بقیه راه طولانی یا کوتاهی که داریم

دیگه همینا حلالم کنین من شهید شدم میگم اینا بچه های وب منن ببرینشون جاهای خوب بهشت

التماس دعا 🖤

مهمونی قسمت سه

Batwoman
۱۴۰۲/۰۱/۲۰، 15:21
درحال بارگذاری..

دیگه رسید به آخر مهمونی که مامان با اینکه سرجاشون اصلا ننشستن به هرکدوم عیدی داد 😂😂

اول عمو علی رفت بعدش با فاطمه زهرا و محمد مهدی و سبحان نقاشی کشیدیم موشک درست کردیم قایق درست کردم برد خونشون بزاره رو آب 😁😁😁

عمو محمد که رفت عمه فاطمه رفت فقط سمانه و محمد و مریم و فاطمه و شوهرش خاله زهرا و من و فاطمه زهرا بودیم

از مثلا دل سوزوندای محمد تا جست و جوی های سمانه این که کیه اون نفر و محمد نگذاشت خاله بگه 😂😂😂

مثلا میخواست دل سمانه بسوزونه میگفت من مامانم اینجا تو مامانت اینجا نیست

زبونشم می‌آورد مرد مثلا نزدیک سی ساله ها😂😂😂

پاشدم رفتم برق حیاطو خاموش کردم فرار کردم اومدم نشستم که کفترهای عاشق بیان تو و دقایقی بعد اومدن😂😂😂

گفتیم خندیدیم خوردیم بعدش شب بخیییر 😁

غذاهاشونم بردن خاله شب موند و فرداش رفتیم بهشت رضا

دستمو محکم میزدم رو قبر سلام میکردم 😂😂

مریمم ساعتای نزدیک دو شوهرش اومد دنبالش و رفت

بعد اینکه رفتیم خواجه اباصلت با خاله زهرا

خاله در خونش پیاده شد شب باز رفتین اونجا برای اینکه سوما زیاد بود بزووور قورت دادیم😂😂😂

من اومدم خونه عمو رضا و بابا و خاله صدیقه و محمد مهدی و مامان رفتن خونه دایی حسین 😊

دیگه اینا از پنجشنبه بود و جمعه

حال نداشتم پست کنمش 😅

مهمونی قسمت دو

Batwoman
۱۴۰۲/۰۱/۲۰، 15:21
درحال بارگذاری..

حالا نوبت به تجمع نوادگان قبیله رسید
من . کوثر . سبحان . عرفان . آرمان . محمد مهدی

کوثر که درگیر گوشیش بود محمد مهدی و من کنار هم بودیم من فیلم میگرفتم میخندیدم😂😂😂😂😂😂

_ بچه ها میخوام فیلم بگیرم
عرفان و آرمان روبروم بودن آرمان گوشیو گرفت طرف خودش
آرمان _ سلام من محمد اصغری هستم 😂😂😂
از کجا اینو آورد خدا میدونه بعد عرفان کلش عین سردار آزمونه خودشم شبیه سردار شده بهش میگم میگه من رونالدوام
عرفان با همون خنده دستاش آورد بالا
عرفان _ الو الو خدا
یهو سبحان پرید از بالا روش 😂😂😂
عرفان پاشد محمد مهدی هرکی نزدیکش بود با بادکنک میزد
بعد دوباره عرفان اومد تو حلق دوربین
_ ترشیجات رو بره
فقط ترشیجاتشو فهمیدم😂😂😂
بعد عین روح سرگردان دستاش آورد یه هایی کشید بالا شونه های آرمان گرفت بعد ول کرد 😅😅
سبحان تا اون لحظه نشسته بود پاشد زد پشت عرفان کلا از کادر خارج شد عرفان دوباره هوی کشید با لگد اومد تو شکم سبحان ولی پاش رد شد نخورد حالا هر هر میخندیم😂😂😂😂😂
سبحان اومد طرف محمدمهدی اینم بادکنکو زد بهش اومد بچرخه لگد بزنه محمد مهدی در رفت
بعد هر دوتاشون حمله کردن بادکنکو بردارن😁

عرفان کلا هجوم کننده بود شیرجه زد آرمان بگیره آرمان جاخالی داد عرفان جلو پای من افتاد🤣🤣🤣

اومد پاشه سبحان پرت شد روش 😂😂
دیگه همشون بلند شدن عرفان رفت سبحانو گرفت باهم پرت شدن باز جلو پای من یعنی من زنده موندم اون شب کار خدا بود😅😅😅

سبحان _ بیا کمک
آرمان آماده نجات سبحان شد
عرفان _ الحمدالله
همو ول کردن و آرمان زحمت نکشید😂😂
بعد سبحان رفت پای عرفانو گرفت
دوباره بلند شدن یه چرخی زدن
آرمان سبحانو هول میداد سبحان آرمان
محمد مهدی دست میزد😂😂😂
بعد عرفان یه حرکت زد چسبید به دیوار😂😂😂
انقدر خندیده بودن شل و ول بودن 🤣🤣🤣
دیگه صداها خیلی رفت بالا حسین آقا شوهرعمم اومد
آرمان حالت مجهول الحال میگفت خدا بزرگ است بعدش چرت و پرت گفت دستشم کنار لاله گوشش میذاشت اومد رد شه پاش گیر کرد به کله عرفان نزدیک بود بیفته😅😅😅
بعدش حسین آقا خیلی تلاش کرد سبحان که در رفت خودش آرمان و عرفان و حسین آقا برد محمدمهدی کنار من واستاده بود
و این بود بخشی از مهمونی 😁😁😁

مهمونی روز اول

Batwoman
۱۴۰۲/۰۱/۲۰، 15:20
درحال بارگذاری..

از صبح پاشدیم دهن روزه کل خونه رو سابیدیم😂😂😂

یکم بعد نزدیک ظهر خاله زهرا اومد کمک مامان سبزیارو پاک کردن

منم تنها تو آشپزخونه تمیز میکردم تا مامانم اومد 😫

مامان _ اون قابلمه رو بردار این گوشی بزنم بشکونم

همون موقع تلفن زنگ خورد

مامان _ بله... باشه

بلافاصله آیفون 😂😂😂

گوشی منو پرت کرد وسط خونه خیلی شیک رفتم برداشتم آهنگو قطع کردم مامانم رفت بیرون

_ این همه کار بچه من نشسته آهنگ گوش میده

_ نشستم روضه گوش بدم زار بزنم که

خاله _ هیس ولش کن کتری تون بده

مامان _ انا اون میدونه کجاست

_ بیا خاله

دادم خاله آب کرد گذاشت رو گاز

مامان _ زنگ بزن بابات بگو بیاد ماشینو ببره بیرون

زنگ زدم

_ الو بابا سلام مامان میگه....

خاله _ بیاد این ماشینو ببره بیرون

_ بیا ماشینو ببر بیرون

هنگ کرده بودم نمیدونستم چی بگم😂😂

قطع کردم

خاله _ بگو هل بیاره

دوباره زنگ زدم

_ الو بابا هلم بیار

باز قطع کردم تا بابا اومد رفتن خرید کنن با مامان

منم با خاله بودم نماز خوندم نت نداشتم وای فای هم جمع کرده بودن هرکار کردم بزور تونستم بیام بلاگفا تا شب خیلی اومدم ضعیییف بود

حالا خالم انقدر نرگس نرگس کرد

آماده شدم تا اومدن مهمونا سه چهار بار روسری عوض کردم 😅😅😅

با کوثرو فاطمه سفره پهن کردیم چیدیم

برنج خوری گذاشتیم که مامان گفت اینارو باید ببرن پایین انقدر ایراد گرفت از سفره چیدن ما آخراش دیگه خسته شد هیچ نگفت 😂😂😂😂

سه تا سفره انداخته بودیم

دوتا تو پذیرایی یکی تو اتاق

بماند که عمه معصوم عمه زهرا عمو اسماعیل و پسرعمه و پسرعموها نیومدن😒

و خیلی غذا موند چون زیاد نتونستن بخورن تو ظرفای یه بار مصرف ریختن ببرن 🙂

سفره رو جم کردیم کل غذایی که خوردم هضم شد فک کنم پنج شش بار من این سه طبقه رو طی کردم

راهکار های من

Batwoman
۱۴۰۲/۰۱/۲۰، 14:14
درحال بارگذاری..

سر کلاس زبان نشسته بودیم از من بزرگتر بود یه سال دوسال

اون _ دوستم ناراحت شده باهام قهر کرده...

_ خب از دلش در بیار

بعد عین یک مشاور روان داشتم تدریس میکردم😐🙄😅

_ اول ازش معذرت خواهی کن بعدش بازم همینطوری برو اگر دیدی جواب نداد...بگو خوب کاری کردم اصن حقت بود 😎

بازخوبه ملت براشون قهر دوستشون مهمه من با فاطمه چهار روز حرف نزدم بلکه بگه زنده ای یا مرده اصن هیچ‌چی نگفت

😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐

بعد میگه با من قهر میکنین بگین من نمی‌فهمم با من قهرین

حقش نیست همچین بزنیش حس ششم پنجم چهارمش فعال شه😂😂

یعنی من بگم فاطمه من باهات قهرم کات فور اور

ای خداااااا

قهرام معمولا با کوثره اون قیافه میگیره من هی سعی میکنم بخندومش آخرشم میگم خب فدا سرم حرف نزن بعد دو دیقه

کوثر _ نرگس ؟

_ ها

کوثر _ آخرین بازدید روبیکمو چک کن

کشت منو با آخرین بازدیدش

و سر سنگینیش تموم میشه اصن یادش میره تا دو دیقه پیش جوابمو نمی‌داد

خصوصیات اخلاقیمه عذرخواهی نمیکنم زیاد یعنی اهلش نیستم نکه مغرور باشم نه بستگی داره کی باشه

حسسسسس نیست🙄

Batwoman
۱۴۰۲/۰۱/۱۹، 16:58
درحال بارگذاری..

چند شب پیش افطاری داشتیم یه تومار نوشتم حسم نیست پست کنم😂😂

اشرف مخلوقات

Batwoman
۱۴۰۲/۰۱/۱۶، 1:24
درحال بارگذاری..

میری سر یخچال یادت نمیاد چی میخواستی 🤔

میای تو گوشی یادت نیست میخواستی چیکار کنی🤐

چشمات از نخوابیدن داره شهید میشه میری دسشویی میشی جغد🤓

میری درس بخونی کلمه به کلمش میگه برو برو کتابو میبندی😌

میشنی کتاب بخونی دیگه آخراش به ترک دیوار زل میزنی گرونتر چپ و راس میکنی🙄

میری تلویزیون ببینی یجوری هرکانال باید بزنه به صفحه تلوزیون بگی یالله بیدارشین😷

میشنی درساتو بنویسی عالم و آدم باهات کار دارن 🙁

میری دفتر میگی حالم بده میمیرم میگه برو سرکلاس بشین خوب میشی 😑

دم نونوایی گنجشک بال نمیزنه اما به محض قدم گذاشتن همه عین قحطی زده ها حملههههه😶

میای تو یه کوچه که مثلا زودتر برسی عین سپاه یزید محاصره میکنن😵

میری عروسی با یه عالمه استراتژی های جذاب بعد وقتی میرسی یه جا میشینی نقش فیلم بردارو بازی میکنی 🙃

میری تو یه کلاس فک میکنی با جماعت مثبت طرفی ولی نمیدونی اینا جاده خاکیو رد کردن الان تو کویر زیست میکنن😎

خداجان نمیدونم ولی احساس می‌کنم قرار بوده توپ جام جهانی بشم آدم شدم .⚽️

این حجم از شوت شدگی تا کی قراره چپ در بیاد تمام افکار من😐🤲🏻

قتلگاه

Batwoman
۱۴۰۲/۰۱/۱۳، 21:16
درحال بارگذاری..

چه همه مینالن از مدرسه بابا دوماه دیگه مونده یکیشم خرداده که کلا امتحانه فقط اردیبهشت

میخوان بکشنتون که انقدر حالاتون خرابه 😂😂😂

برید علم بیاموزید مشقاتونم بنویسین

ولی واقعا عیدی بی حسی بود تنهااا عیدی بود که یه لنگم تو مشهد بود یه لنگم تو روستا

دخترخالم بم گفت مارکو شدی😅😅

ولی هیچ برایتان نیاوردم برا خودمم نیاوردم

مارکو پلو وارد می شود

Batwoman
۱۴۰۲/۰۱/۱۳، 15:12
درحال بارگذاری..

سلام به خراسان وخراسانی ها و غیرخراسانی ها😁

امروز صبح رسیدم مشهد

روستامون که از شبی که رسیدیم رفتیم افطار کردیم

عمو علی،رضا،محمد . حسین آقا و عمه فاطمه . من بابام مامانم . مادرجون و بابابزرگ

اینا بودیم عمو حسین اهل بیتشونم خونه خودشون بودن

شب اول تاریخو دیگه تموم کردم فرستادم دیشب گفت چرا دیر فرستادی 😐خو فدا سرم چیکار کنم

نشستم به کتاب خونی همون ده جلدی که برده بودم دوتاش موند که دیگه حال نداشتم

صبحم دعای عهد گوش دادم یعنی یروز من بی گوشی بودم انقدر تغییر کرده بودم که باید میرفتم جلو آینه میگفتم :

_ بابا هو ام آی ؟ چی بودم چی شدم من ؟😂😂😂

دیگه فرداش که مامانم هی میگفت من دارم میرم من رفتم نرگسسس من رفتم

هی اعلام رفتن میکرد آخرش یه دادی زدم که خودم رفتم تو افق

چه جذبه ای

مامانم رفت تا بیشتر از این گوشای عمه مورد عنایت قرار نشده 🥲😐😐

بعدش مادرجونم اومد که بیا پایین تنهایی گفتم باشه رفتم چادرم و شالم بردارم

مادرجونم داشت درختا و سبزی های حیاطو آب میداد دیدم مهدی با گل لاله اومد

این بچه هم فهمیده من قراره شهید شم😂😂😂

خداروشکر از بابت گل لاله سر قبرم خیالم راحت شد یکی هست گل بیاره 😊😊

با مهدی رفتیم بالای تپه که گل لاله بچینیم من داشتم از خودم عکس میگرفتم دیدم رفته برا من گل بچینه 😁😄

نشستیم تکالیفشو نوشت منم که اتودم مهمات نداشت به مهدی میگفتم مینوشت تا تموم شد تو راهم خوانندگی میکردم آهنگ بیعت بعد اون جایی که میگه السلام علی المهدی هی میگفتم مهدیییی😂😂😂

همراهی نمیکرد رفتیم خونه تا مادر جون اوند عصر با زنعمو و امیر علی رفتیم سمت آغل همون خونه گوسفندا که من همینجوری میرفتم مهدیم بعد تر اومد

بعدش رفتیم برزاوا هی مهدی میگفت الان نزدیک شبه شغال داره من هی میگفت نوچ بیا بریم تند تند میرفتیم دیگه از دور دیدم چیزی نداشت رفتیم سر یه چاهی مهدی گفت توش کلاغ داره جغد داره یه چیزی گفت

از سر برگشتم مسابقه دو گذاشتیم 😂😂😂

نفس نفس میزدیم عمومم که رفته بودن باغ کولی یه بشکه فک کنم آب خورد 😅😅

دیگه بارون شد تا آخر شب خونه مادرجون بودیم رفتیم خوابیدیم خونمون تا نزدیک به ۳ بیدار بودم که کک جونمو میکند دیوونه شدم دو سه ساعت خوابیدم💔

صبح انقدرررررر سرد سردددددد یخ میزدم

وقتی خداحافظی میکردم عمو علیم بم خندید😐

_ خُ دا حا فظ

تیکه تیکه میگفتم با عمو محمدومادرجونم خداحافظی رفتم تو ماشین حالا باز بابابزرگم ووویییی پاشدم رفتم با بابازرگم خداحافظی کردم از زیر قرآن رد شدیم نشستیم تا ماشین گرم شد و خوابیدم تا مشهد

از وقتیم رسیدم تا ساعت دو بعدشم که مشغول پست نوشتن برای شما

بعد بشینم ریاضی حل کنم برای فردا 🙂

همینا دیگه خداحافظ🖐🏻😁

عکساهم گذاشتم تو ادامه مطلب

ادامه نوشته..

Batwoman
۱۴۰۲/۰۱/۱۲، 9:38
درحال بارگذاری..

دعا💚🌱

گوشیم شارژ نداره با گوشی مادرعزیز اومدم فقط شادم توشه اینم تو یه کانالی بود

یه روز گوشی ندارم چه بچه خوبی شدم😌

دعای عهد گوووش دادم ولی قشنگ بود🙂

میخوام برم به گشت و گذار ببینم میتونم عکس بگیرم از ویلج جذابمون 😁

پ.ن:

وفات حضرت خدیجه(س)رو تسلیت میگم🖤🥀

کخ درسخون

Batwoman
۱۴۰۲/۰۱/۱۱، 2:13
درحال بارگذاری..

این کخ هرچی بش میگم برو لا مفهومه براش کتاب دفترامو این موجود طواف کرد😐

دیگه رسانه ایش کردم مسئولین رسیدگی کنن بهش این جا نداره من نمیدونم این نامحرمه محرمه😐

چیکارش کنم من اینو

شخصیت

Batwoman
۱۴۰۲/۰۱/۰۹، 16:7
درحال بارگذاری..

از رمانایی که خوندم :

آرشام ها همیشه شخصیتی دارن که مغروررر با یه عالمه دوس دختر که عاشق چشم ابروشن

آراد ها یه شخصیت مرموزی دارن یعنی مغرور نشون میدنا ولی یخشون که باز میشه شرارت از سر روشون میباره

محمدا اینا جزو مثبت هایه روزگارن مسجد میرن عضو فعال بسیج راهیان نور دارای انگشتر عقیق موهاش خوش حالت ته ریش اکثر اوقات پیراهن یا سفید یا مشکی خیلیم تیشرت پوش نیستن هاا سر به زیرم هستن درس خونم هستن همیشه ام با یه دختری اردواج میکنن کاملااااا قطب مخالف خودشون

ماکان ها اینا از خط اول رمان میفهمی چه آدمایی اند جدا از اینکه همیشه در حال رفتن به سر قرارن شخصیت باحالی دارن

مثلا رمان نگام کن اولش برایه ارشیا و ترنجه ولی برایم از عشق بگو این میشه ماله ماکان و مهتاب که ماکان داداشه ترنجه

ترنج اسمه آخه😐😐😐

باز همین که نذاشته آبلیمو و پرتقال جای شکر داره😅😅😅

دخترا که :

نرگسا دخترهایی مظلوم محجبه اندکی بچه مثبتو یکدرصد درس خون بشدت زرنگو ...یه عالمه ویژگی مثبت اینا تا زمانیه که شما نرگسو نشناختین فقط شنیدین

اگر بعضی نرگسا از جمله خوده منو بشناسین تو ذهنتون اینا میاد :

یک موجود که هرچی بگی یه جواب از آستینش در میاره بهت میگه

در صورت اینکه محرم باشه طرف مقابل اونو تا سر حد مرگ میخنداند

(من چیزی نمیگم اونا میخندن )

در برخورد اول کسی بنظر میرسد که خیلی خودشو میگیره و مغروره

ولی اگر اینجوری فک میکنی اشتباه نکن اشتباه داری فک میکنی😂😂😂

و در آخر اینکه هسچ وقت یک نرگسو نمیشه شناخت

فاطمه ها : در نظر اول خیلی ساکت بنظر میان اما بسیار خوش ذوقن خوش سلیقن ولی تو رمانا زیاد فاطمه ندیدم یه رمان دیدم فاطمه خیلی دختر باحالی بود 😍😍😍

(اما در واقعیت وقتی ناراحتن سر به سرشون نزارین بزارین به تنظیمات کارخونه برگردن )

دیگه درباره اسم خودتون بگین اینکه چه شخصیتی دارین ؟

من که ریا نشه خیلی بچه خوبیم مامانم قدرمو نمیدونه حتما باید شهید شم بگن فرشته پرواز کرد

😌😎

امشب

Batwoman
۱۴۰۲/۰۱/۰۸، 23:16
درحال بارگذاری..

تا آخر امشب اینجا میپره میشه🖐🏻😁

کساییکه پیام دادن آدرس میدم بهشون

و مهمونامون دارن میرن...

مهمون

Batwoman
۱۴۰۲/۰۱/۰۸، 22:19
درحال بارگذاری..

چرا تموم نمیشهههههههه

بسه دیگهههههههه

در حال حاضر چپیدم تو اتاق مهمونا برن دیگه داره گشنم میشه تازه صحبتاشون گل کرده

آقا من گشنمه بسه عید دیدنی کردیم پاشین خدا خیرتون بده 😐😐😐😐😐😐

بدون عنوان

Batwoman
۱۴۰۲/۰۱/۰۸، 17:24
درحال بارگذاری..

آی بنده خدا سریعا وبو ترک کن

اونایی که جا موندین از آدرس من امشب رفتنیم ها 😂😂😂

مهمونی

Batwoman
۱۴۰۲/۰۱/۰۷، 21:45
درحال بارگذاری..

وقتی میرن مهمونی منو نمیبرن😐😐

ولی دلم سوخت به حال خودم

دل سوختنم به روایت تصویر :)

ایح ایح ایح

Batwoman
۱۴۰۲/۰۱/۰۷، 18:8
درحال بارگذاری..

به لحظات ملکوتی و خوشمزه افطار نزدیک میشویم

یه چیزی یه گربه در تو بشکه بالا پشت بوم سه تا بچه به دنیا آورده 😐😐😐

کلا گربه ها خونه مارو دوس دارن این میره اون میاد

سازمان حمایت گربه ها :/😸😸😸

به بارون یواش داره میاد

برم عکسشو بگیرم بزارم ... از اتاق فرمان گفتن شبه نمیشه برو خونتون🙄😑

امروز ساعت ۱ پاشدم به هیچ برنامه ای نرسیدم خیلی ناراحتم ولی به من چه اونا با من همکاری نمیکنن اگر یه خواهر برادر داشتم این تاریخ کوفتیه منو مینوشت خلاص میشدم

هوس شله زردم کردم یکی شله زرد برا من بفرسته 🥲

شله زررررررررد

شلهههههههه

یک برنامه طاقچه نصب کردم هر دفعه طفلک میگه بیا دلتنگتیم دوست داریم

میخواستم پاکش کنما ولی دلم نیومد از نعمت محروم شه

صلوات برای شفا

Batwoman
۱۴۰۲/۰۱/۰۷، 0:44
درحال بارگذاری..

ماه رمضون چی داره که تا سحر من بیدارم

خدایا چه فرمولی رو ما پیاده میکنی که تو مهمونیتون خواب نداریم

بخور بخورم که تعطیله غیبتم که استغفرالله تلویزیونم که چیزی نداره

اینا به کنار من چرا همش از کل بهشت فکرم میره جای مشروبات حلال عجیبه یا نهر شیر

خدا من شیر انس چندان خوبی ندارم دوغ ندارین ؟

اینایی که میان تجربه مرگ میگن باید بپرسم اونجا بستنی فروشی یا نه

یعنی اونجا ماه رمضون زولبیا و بامیه نمیدن ها دگه کنارمون نهر عسله زولبیا چرا بخوریم 😐

یکی منو بزنه مخم جا به جا شده

لپ محمدمهدیو کشیدم کوبوند تو سرم 🤕

همش تقصیر توعه کوثر باید تورو اعدام کنم

نمیدونم چرا ولی هرچی هس تقصیر توعه

من بچه خوبی بودم تو منو از جاده اصلی انداختی جاده خاکی حالا بیا مخ منو جم کن

بیا پاسخگو باش مخ من کو ؟

یک عدد دانشمند نرگس نامی توسط کوثر ملون

هنگام یافت او با ۰۵۱۴۸۸۸۸ تماس بگیرین 😁😁😁

با تشکر روابط عمومی صدا و سیمای خراسان رضوی 🙏🏻🙃

سحروافطار

Batwoman
۱۴۰۲/۰۱/۰۶، 23:40
درحال بارگذاری..

قسمت بالا سحره قسمت پایین افطار

کمتر از یک ساعت به اذون پا میشیم بعد خیلی ریلکس غذا میخوریم دقیقا وسطش دعا شروع میشه تا 10 دقیقه به اذون همینجوریه 😂😂😂

حالا بابام میره وضو بگیره :

بابا زود باش

بابا دو دیقه دیگه اذونه

بابا چیکاار میکنی ؟

احساس میکنم سرویس بهداشتی حمومههه شرشرشرشر چه خبره آب سرمایه ملی

اگر یه وقت خدای نکرده آب مملکت خشک شد یکی از مظنونی

( بابای منه 😂😂😂)

حالا الکی فقط شوک میدم من همون لحظه نشستم تو آشپزخونه لیوان آب دستم بزور دارم میخورم

تا اذون یه دریای خزر شعبه دو میزنم ✌🏻😅

وای یه موقعی انقدر آب میخوردم تا بیست بعد اذون صدای آب میشنیدم شالاب شالاب 💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦💦

امسال از اقیانوس به دریا تبدیل شده 😁😁😁

حالا مامانم نمیتونم چون تا اذون دور آشپزخونه هی میچرخه میگم اذون دادن اصن نمیگن چی میگی تو ؟😂😂😂

بعد یه انرژیم داره تو طول روز تازه میگفت ماه رمضون خوبه نه از نظری که ناهار درست نمیکنن از نظر اینکه بابام دیگه بعد افطار تا فرداش خونس میگه میتونیم بریم جایی اما بعدا دیگه تا ده شب بابام نیس نمیشه

منو باش فک کردم دلتنگیه 🙄🙄

حالا شایدم هس همچیو نباید به بچه گف 🤐

هااااااا راستی مامانم سر شب میگفت بریم از پرورشگاه چهار پنج تا بچه بیاریم

حالا من داشتم ظرف میشستم 😐😐😐

اگه داوطلب شن ظرفارو بشورن خونرو مرتب کنن درس خونم باشن خبرکشی منم‌نکنن اذیتمم نکن من حرفی ندارم

میگم خب باید یه چیزی به نامشون کنی

مامانم _ این خونه اون خونه به خونه دیگم تو روستا اینا سه تا ماشین و خونه از یکیشون چهارتا

_ من چی ؟ من درسته ارشدم ولی قرار نیست فداکاری کنم😂😂😂

مامانم _ حقوقم برا تو

_ حقوقت چقده؟

مامانم _ شش میلیون

_ شش میلیون خرج یه روزمه 😐😐😐

یعنی این انصافه اونا دو میلیارد سه میلیارد

من بچه ارشد من اولی شش میلیون این دیگه ظلللللمههههه تا اون موقع شش میلیون دو صفحه تخم مرغه با نوشابه و کالباس🤕

تک فرزندی خوبه اصن نخواستم برادر خواهر اینجوری قوم مغولن😂😂😂😂

غارت گرا دور شین دورشین اه اه

توجه توجه 😂بسیار بسیار مهم

Batwoman
۱۴۰۲/۰۱/۰۶، 0:52
درحال بارگذاری..

سلام خدمت زیر آبی ها و بالای آبی ها

قراره آدرسو عوض کنم

اگه هستین با آدرس بیاین بگین خصوص

Batwoman
۱۴۰۲/۰۱/۰۴، 21:52
درحال بارگذاری..

پست سه شنبه و چهارشنبه برعکسه

آمارگیر وبلاگ