روضه کوچه 💔
*انگار دوست داری روضه ی كوچه بشنوی:
اگه اهلشی من برات بگم؟
كسی كه پهلوش میشكنه نمی تونه خوب نفس بكشه اما مادر ما دوید وسط كوچه،" من آروم میگم تو بلند داد بزن" همه رو كنار زد، یه نگاه كرد گفت: علی جان مگه زهرا مرده پا برهنه بیرونت ببرن؟دستش رو دراز كرد، كمر بند علی رو گرفت، چنان كمربند رو كشید چهل نفر به زمین افتادن
نانجیب یه نگاه كرد، گفت:قنفذ.
چه كنم امیر؟
گفت: مگه نمی بینی یه زن با پهلوی ِ شكسته همه رو زمین انداخته؟
چه كنم؟
گفت:یه كاری كن دیگه نتونه قدم از قدم برداره
چنان غلاف به بازوی مادر...حسینی ها
می خوای بریم كربلا؟تو كربلا یه نامردی یه نگاه كرد
گفت:حرمله چرا بیكار ایستادی؟
چه كنم امیر؟
گفت: مگه سفیدی ِگلوی ِ علی رو نمی بینی؟
یه تیر به حلقوم ِ این بچه زد...حسین....*
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۹/۲۴ ساعت 22:44 توسط Batwoman
|
دفتری خاطره مجازی من از شیرین ترین روزها تا تلخ ترین