سلام

فردا باید بریم اردوگاه شهید کاوه نمیدونم شبم اونجا هستم یا برمیگردم ولی دلم نمیخواد برگردم میخوام همونجا این ۴۵ روزو باشم

دلم تنگ میشه

گریم میگیره

ولی برا هیشکی جز خدام مگه مهمه ؟

بم گف نمیری ؟ جواب ندادم من قبلش خیلی گفتم گوشیمو برداشت وای فای هم کشید که دیگه تموم شد وفلان و....

حالا که همچین فرصتی پیش اومده منکه میگفتم کاش دانشگام یه شهر دیگه باشه حالا یه شرایطی دارم که باید دور باشم

تحمیل شد بم قبول کردم ولی خودم میخوام برم اونم بخاطر نیش و کنایه و درک نکردنای نزدیک ترین افراد زندگیم

با توکل بر خدا شروع میکنم دعام کنین این وبلاگم هر وقت فرصتی پیش اومد براتون تعریف کنم چیا اتفاق افتاده حذفش نمیکنم

دیگه اینکه... خوبی بدی دیدین حلال کنین

خدا نگهدارتون دست علی یارتون

خداااااحااافظظظظ