دوشنه
دیروز که از پاساز فردوسی اومدیم ایشون تو حیاط ما بود.
دوتا بودن
![]()
پاساژ فردوسی رو شدیداً بدم میاد برم اصن نمیدونم چرا ولی خوشم نمیاد!
هیچی به چشم قشنگ نمیاد😐
پرو کردن رومخ ترین کار تو خرید کردنه، ینی حاضرم بی پرو بخرم ولی پرو نکنم😂
چرا فروشنده خودشو دخترخاله من میدونه هی تو اتاق منه!
رفتم یه شلوار بگیرم میگم راسته برداشته یه چی آورده ازینا که هرچه به پاچه میره گشاد میشه، دمپا نه
پوشیدم دیدم عه من که ازینا دارم!
بعد میگه خب بگ بپوشه خب مام استایل بپوشه خب این کارو دارم خب اون کارو دارم😐
من نمیدونم چطور دختریم که اینطوری آفریده شدم ولی از لباس خریدن متنفرمممممممممممممممممممممم
یه شلوار خریدیم زیپش خرابه هرچی بالا پایین میکنی بازم بسته نمیشه یه پیرهنی بابام خرید مشکی براق😐
شالم خو هنوز ندارم الان در این محدودیت زمانی باید برم مجدد لباس هاستونم🙂
آخه کی چهار بعد از ظهر حوصله داشته خرید رفته که من دومیش باشم؟
اومدیم خونه مریم از روضه اومد با آبروبرش
موهاشو بافتم ینی خون به جگرم کرد که کلشو تکون نده!
تو این زندگی دق کردم!
دارم میرم ده کوره
التماس دعا😎