خرپارس
صبحی با یه اعصاب نیمه بیدار نشستم تو ماشین
بابا-نرگس؟
اشاره میکنه بشین عقب حاج آقا(همسایمون)میخواد بیاد
نشستم عقب
بابا-نرگس؟
اشاره میکنه خاله محبوبم هست!
ینی واستا اون بیاد بشینه بعد تو بشین چون من زودتر پیاده میشم
پیاده شدم کتابو کوبیدم رو صندوق عقب
هیچی نگفت چون فهمید چه فشاری دارم میخورم من اگه این خونه رو بخوان بفروشن اولین نفری ام که در صدم ثانیه از شدت ذوق میمیرم!
خونه بد نیست اما تراسمون یطوریه وقتی میری بیرون همش ساختمون میبینی
نشستیم تو ماشین و من اصلا عادت ندارم اینجوری چف تو چفت کسی بشینم
حالت تههههههههههوع داشتم😐✊🏻
پیاده شدم اونا میگفتن ربنا بگو نمیدونم چه بخون چه بخون من یه باشه گفتم فقط رفتمممم
امتحان دادیم تموم شد این الناز زمین واسش میخ داره
- پاشو بریم دور بزنیم!
حالا فاطمه مارو برده برده برده که یه اسباب بازی فروشی نشونمون بده!
ساعت ۹ صبح...
دیگه اعصابم ترکید همون وسط برگشتم گفتم من میرم
النازم دویید دنبال من رسیدیم در مدرسه بابام پنج دیقه شده بود رسیده بود
عموم رو صندلی شاگرد بود😐
امیدوارم هیچی ازینکه نرگس و دوستش داشتن از بالای مدرسه میومدن پیش خاله و ...نگه چون مجبور میشم دروغ بگم🙂
+ماشین ما پژو پارس نیست خر پارسه!
به همه سواری میده گاهی راننده عوض میشه بعضی وقتا تعداد کثیری سوارش میشن