برج مراقبت!
آقا تعریف نکردم اون روز امتحان تاریخ چشد؟
ما امتحان دادیم اومدیم با الناز رو به روی در مدرسه روی پله یه مغازه نشستیم.
داشتیم حرف می زدیم که چشمون به یه موتوری خورد.
یکم اینور تر در مدرسه واستاده بودیم فرت و فرت زنگ میزد.
ما همینجور که به در و دیوار و اسم مدرسه خیره بودیم حواسمون بود بفهمیم پسرو دوس پسر کیه😂
آقا گذشت و یه دختری از جلو من رد شد.
همونموقع یه بویی به سرم من خورد که درجا گفتم:
- بو گوسفند میاد!
من اصن منظورم با دختره نبود این الناز ترکید از خنده😐🤣
میگه میزاشتی رد شه بعد ولی من اصن به اون کاری نداشتم😂
خودش در زمان و مکان اشتباهی بود🤣🤣🤣
بعد نازنین خانوم از مدرسه اومد بیرون رفت سوار موتور شد.
ما دوتا دیگه برگی نداشتیم بریزیم😐😐😐😐
این پسرو مسعود بود!
چرا این خانواده اینطوری ان؟
چرا شبیه نیستن بهم🤣
خلاصه که اشتباه فکر می کردیم پسره داداش نازنین بود 🦦🍃
پ.ن:دلم داداش موتوری میخواد، که بیاد مدرسه دنبالم😌💅
پ.ن:سه هفتس تقریبا از ناحیه سر داره خون میره از من😂
(میتونه از درس خوندن باشه؟)