ایش میشاخ🐮🕸
ینی جبهه مقاومت حال کنید از یکشنبه با ستایش هیچ حرفی رو و بدل نکردیم الا امروز که فقط دو کلمه بود😂
گفته بودم تو کلاسمون ازین بچه های پرسروصدا هست؟
چون کنترلشون سخته دبیر کلا پراکندشون کرد بعد یکیشون هی میگه چرا ما؟چرا از بین اینا چرا ما؟
دبیرو عصبی کرد!
فنونم اکبری جونم اومد😍
بشدت دبیر پایه ایه بشدتتتتت ینی آرزومونه نهایی مراقب حوزه باشه!(آرزویی بر جوانان عیب نیست)
تک ساعت سوم دوباره جامعه داشتیم اومد گفت نمراتتون تغییر میکنه نمیشه همه بیست باشین یه نفر خواب بوده سفید داده غایبه و...با کسی که حاضر بوده بشه بیست!
من نمرم ۱۳.۲۵ شده با ۱۴ جمع میشه تقسیم بر ۲۰ میشه به علاوه هفت میشه تازه اگر هفت نمره رو کامل گرفته باشم..
ولی یه چیزی گفت شاخ درآوردم:
گفت منو و خواهرم تو یه کلاس بودیم بعد نمیدونم این جا خواهرش امتحان میداده یه اتفاقی افتاده که از اون موقع عقده شده واسش به هیچکی نمره نمیده😐💔
تک زنگ آخر رفتیم رو سکوی نمازخونه که سر فاطمه رو ببافم همین تیکه آخر، خانوم ترکان اومده که برین پاشین برین بیرون معاون اون مدرسه میاد مارو بازخواست میکنه شماها پشت پرده چیکار میکنین🤐
هی میگم باشه باشه میایم مگر گوش میده!
باز اومدیم تو مدرسه از همونجا که خراب شد دوباره بافتم ولی این عدالت نیست نمازخونه از ماهم هست!
بابای النازم افتخااااار داد اومد دنبالمون بعد قرنی سوار شدیم یک آهنگ عربی ای پلی کرده بود بلند ینی من موندم اون ضبطه یا دیسکو!
ولی پدر دختری باهم قهر میکنن تو سروکله هم میزنن خیلی باهم راحتن، قصد داشتم برم خرگوش واسه فاطمه بخرم ولی با فکر اینکه منو می بینن و...نرفتم حالا شاید سه شنبه برم
چقدر بده آدم بترسه اون طرف ببینتش خب تو کار نداری مغازه نداری چرا جلوی منی که نمیخوام آشنا تو خیابون ببینم سبز میشی؟
اومدم خونه خوابیدماااااااا ینی قشنگ تا پنج داشتم تلقین می کردم نخواب نخواب نخواب
(وی از شدت گشنگی ورخیزید!)
مامانمم رفته حرم هرچی میگم منم میام میگه بشین درس بخون درس داری😂