خآنومِ‌ بَتمَن🧸

خآنومِ‌ بَتمَن🧸

چنین می گذرد که...♡

مهمونی با قوم مادری

Batwoman
۱۴۰۲/۱۱/۲۷، 0:0
درحال بارگذاری..

اعیاد مبارک امیدوارم کلی بهتون خوش بگذره 💕

به ما که خوش می گذره😂

دیروز رفتیم خونه دخترخاله بزرگه و وقتی فاطمه اومد باندو روشن کرد هی میگف پاشین پاشین

منو عین ماهی پیچ میدادن🤣🤣🤣

یه رقصایی که ته خنده بود😂کردی ترکی بندری همه چی

تازه اون وسط آرزو برقارو خاموش کرد و برای رنگی رو روشن کرد

دیگه شلوغ پلوغ شد مریمم با بچه رفت اتاق که فاطمه کوچیکه بخوابه

یه لحظه داشتم با فاطمه حرف می زدم دیدم این فاطمه زهرا انگشت اشاره منو گرفت عین چوپ که میشکونن میخواد از وسط نصف کنه😐

امنیت جانی ندارم دیگه ...

تازه کوثری نیومد خیلی بم خوش نگذشت هرچند که اونم بود می چسبید به گوشیش 😂

محمدمهدیم مریض بود نیومده بود با کوثر مونده بودن خونه

در کل خوب بود تنوعی شد و بنده رو بعد مدت ها خاله ها رویت کردن😂

اینم دست فاطمه کوچیکه که فنچه فنچ!

مثلا بهش میگی سجاد کو؟ میگه اَفت هرکیو نمی شناسه براش اَفتن🤣

ولی یه چیزیو فهمیدم که من با قوم مادری بازم راحت ترم تا قوم‌پدری

قوم پدری هم خوبن اما حس میکنم هم اونا جلو ما معذبن هم ما !

آمارگیر وبلاگ