خآنومِ‌ بَتمَن🧸

خآنومِ‌ بَتمَن🧸

چنین می گذرد که...♡

فرار و تریاک

Batwoman
۱۴۰۲/۱۱/۱۱، 23:51
درحال بارگذاری..

آقا براتون از امروز بگم که هیچی ینی هیچی عربی اومد درسشو داد

بعدش فارسی خیلی خوبههههه دبیرش (خانم اکبریه)🤣❤

ینی عاشق این دبیرم باحال پایه خیلی خوبه

زنگ بعدش انسان و محیط اوند😐

بش میگم قرار بوده امتحان بگیرین

میگین برو برگه بگیر هم موجهی هم بپرس میتونم ازت امتحان بگیرم

و من به خاطر همین سوال چررررت یه طبقه رو رفتم پایین اومدم بالا

آخرش خانوم فرمودند:

شنبه!

بهتتتتتررررر😂

زنگ بعدم نگارش بود دبیر نداشتیم ینی زنگ آخر

دم در با ستایش و الناز کروک بودیم تا یه بابایی مامانی بره در وا بمونه ما در بریم که خب نشد

آخرش یه مامانی میخواست بره

چادرمو درآوردم ضایع بود میخوایم در بریم

خانومه گفت شمام میخواین برین؟

قاطعانه گفتیم نه 😂

چون قفلش مرکزی هس و بوید از دفتر زده بشه

این زنه رفت و گفت اما در باز نشد

کیفمو گذاشتم دم در رفتم داخل دفتر

معاونه رفت بیرون ولی معاون سخت گیره بود

که اونم با دوتا بچه سروکله میزد

دیدم در باز نشد رفتم طرف آیفون درو زدم

یکم وایستادم تا زنه بره

دوباره چند بار پشت هم زدم

کیفمو از دم در برداشتم و آروم تا دم در رفتیم با ستایش

ماسکارو کشیدیم رو صورت استتار شده از جلو دوربین فقط دوییدیم🤣🤣🤣

بعدش گفتم صبر کنن چادرم سرم کنم

سوار اتوبوس شدیم اومدیم خونه خودمو رسوندن مغازه بابام بش گفتم در رفتم و گفتم به مامان نگه 😂😂😂

تازه بم لواشک داد اولش که اشاره کردم فک کرد پول میگم

بابا _ پول میخوای؟

_ نه لواشک حالا اونم میخوای بده جای دوری نمیره😂

بابا _ خجالت بکش🤣🤣🤣

بعد میخواست شرحه شرحه کنه لواشکو

_ نه اون چیه کرامت امام حسن باید زیاد باشه

(اسم بابامه🤣)

گذاشت رو میز گفتم از کجا ببره

دیگه تریاکمو برداشتم اومدم خونه

۲وپنج دیقه خونه بودم 😎

۲ زنگ خونه هاس😐🗡

خلاصه اینم امروز ما

آمارگیر وبلاگ