خآنومِ‌ بَتمَن🧸

خآنومِ‌ بَتمَن🧸

چنین می گذرد که...♡

آشنا

Batwoman
۱۴۰۲/۱۱/۱۰، 21:29
درحال بارگذاری..

داشتیم با الناز برمی گشتیم از دور بچه همکار مامانمو شناختم

اومدم ناشناس رد بشم که شدم

اما بعدش خالمو دیدم با محمد مهدی

این یکی رو نشد بپیچونم

محمد مهدی رو بزور آوردم خونمون

منو له کرد این بشر!

مخم ریز ریز کرد

نابود شدم دیگه...

اخرشم ده تومن بهش دادم فقط بره

نمیرفت که...لج کرده بود با مامانم

پ.ن_ آشنا گریزی نکنین مثه من اسیر میشین

آمارگیر وبلاگ