خآنومِ‌ بَتمَن🧸

خآنومِ‌ بَتمَن🧸

چنین می گذرد که...♡

اوضاع قمر در عقرب

Batwoman
۱۴۰۲/۱۱/۱۰، 16:52
درحال بارگذاری..

سلام دوستان و همراهان گرامی حالتون چطوره؟

خا از امروز بگم براتون

امروز از خونه که دراومدیم دو سه دیقه ای منتظر الناز بودیم که خانوم با قیافه خواب آلود اومد

کل مسیر مدرسه رو گیج میزد

رسیدیم به سالن رفتیم طبقه بالا کلاس ما ته راهروعه طبقه بالاس

همینجوری میرفتیم که الناز پیچید جلو من رفت کلاس دوازدهمی ها

کلاشو کشیدم وگرنه واقعا میرفت تو انقدر گیج میزد

تازه به من میگه مگه اینجا کلاسمون نیس؟

جغرافیا اومد امتحان بگیره که به حول قوه الهی با مشورت اتحادیه 273 این عذاب منحل گردید.

زنگ تفریح خورد و ابن الناز خانوم گفت برین از آبدار خونه لیوان بگیرین

منو فاطمه رفتیم بگیریم که خانم ترکان فرمودند : دونه ای دو تومن !

چه خبرهههه!!!!

تازه شیشه ای گرون تره😂

مدرسه نیست که قشنگ چهارشنبه بازاره از هرچیزی پول درمیارن🤣

دوتا کاغذی گرفتیم به شرط اینکه فردا یا پولشو بیاریم یا دوتا لیوان کاغذی

زنگ تفریح تموم شد فلسفه اومد بنده خدا خودشو کشت کسی داوطلب نشد و این شد که هفته دیگه آزمونه

زنگ بعد جغرافیا اومد

منو الناز و فاطمه رفتیم جلو نشستیم رو تک نفره ها

نک نفره وسط فاطمه بود که خیلی پایه های صندلیش بلنده

ینی منو الناز شبیه وزیرای فاطمه بودیم دو طرفش

درس جواب ندادیم عاطفه داوطلب شد رفت ولی بعضی سوالاش مشارکتی همه جواب میداد نمره اشو بمون داد

تک ساعت دوم بیکار بودیم رفتیم نمازخونه حاج آقا اومد واسه نماز ینی یه گوشه گیر آورده بودیم همه ریخته بودیم روهم

ولی خا فقظ زر زدیم خندیدیم

رکسانا دراز کشیده بود سرش رو پا من

من خودم چپه بودم سمت مهشید

مهشید چفت الناز که داشت میرفت تو دیوار

ستایش و فاطمه و نرگسم چسبیده به شوفاژ

زهرا هم همون پایین نشست

قبل زنگ تعطیلی هم دیدم در بازه هی الناو میکشم نمیاد

بزور کشیدمش با سر پایین از جلو دوربین مدرسه در رفتیم

آمارگیر وبلاگ