خآنومِ‌ بَتمَن🧸

خآنومِ‌ بَتمَن🧸

چنین می گذرد که...♡

بدبخت تر از من :/

Batwoman
۱۴۰۲/۱۱/۰۳، 17:17
درحال بارگذاری..

اینجوری که من دارم فک میکنم

اون لاک پشتی که قراره بیاد منو بگیره

اول ورود که هیچی با جان سالم میاد داخل

بعد چای داغ روش میریزه

بعد چای شور میخوره

بعد رو اون صندلی که قراره بشینه پایه هاش لقه و چپ که نه سقوط میکنه

بعد کفشاش به زمین چسبیده و موقع رفتن زمین میخوره

بعد تازه اگر انقدر سخت جون باشه که پروپاقرص بمونه قراره ورشکست بشه حتی انقدر غیرقابل پیش بینی هستم که دو نصفه شب بدبختو بیدار کنم بریم بیرون

شاید یه ربع به اذون صبح هر دقیقه تک بزنم قطع کنم

شایدم بدبختو تازه اذون ظهر بیدار نگهدارم

شایدم انقدر حوصلم سر بره کخای مغزم فعال شه اذیتش که نه لطف کنم بهش

تازه شاید یه کم بتوپه بهم طوری قهر کنم که برای آشتی کردن روانی بشه🤣🤣🤣

حتی در اذیت کردن فیزیکی هم به شدت مهارت دارم

( یه نمونش اون روز آلارم گذاشتم بعد رفتنم مامانم نتونست بخوابه😅)

( یا موهامو ریختم تو صورتم عین اجل معلق بالا سر مریم واستادم فقط نگاش کردم😑)

(شوخیای دیگم قابل گفتن نیس...)

به هرحال دلم به حالش میسوزه چون من میدونم چه اعجوبه هستم اما اون نمیدونه و حتی براش توصیفم کنم فک کنم قشنگ نفهمه چی دارم میگم و همچنان ادامه بده🤣🤣🤣

هم خوش به حال هم کمی بد به حالش🦦🚬

ساعت 17:17

آمارگیر وبلاگ