خواستگاری و عروسی۲
این آقا شیخ همون پدر دوماد که گفتم زیاد بودن بچه هاشون
تا فهمیدن واسه دخترخاله من خواستگار اومده دست به کار شدن و واسه پسر گلشون تشریف آوردن
عمومم قبول کرددددد😐😐😐
و اینطوری شد که فاطمه و مریم باهم جاری شدن
حالا خواستگاری اینا روزی بود که ولادت امام زمان بود فک میکنم و بارونی بود هوا ❤😍
خلاصه که اتمام خواستگاری و جواب مثبت عروس خانوم به نماز ظهر خورد و ما نماز جماعت خوندیم
تمام مدت خواستگاری منو کوثر تو اتاق چپیده بودیم دم در و گوش می دادیم🤣🤣🤣
اینا گذشت تا رسید به عقد تو حرم
خالم شبش زنگ زد که نرگس جانمازشو بیاره
خاله محبوبم واسه هدیه مکلف شدن من و کوثر جانماز سفید داد خیلی ناز و خوشگله❤😍❤
(اون حرفو یادتونه که خالم گف ؟
و من دهنم وا موند چرا واسه دختر خودش نمیگه سنگ امام رضا مهرش فرشم جانمازش ؟! )
به هرحال چیزی که برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند😁🌻
عقد تموم شد و ما برگشتیم خونمون
یه روز زنگ زدن بابام که یه سر بره محضر با مامانم
من موندم خونه اینا رفتن
کجا ؟
محضر برای عقد فاطمه
بابام از مغازه رفت بنده خدا همینجوری با گرد دارو و ...🤣
حتی کوثر که خواهر عروس بود حضور نداشت
وقتی فیلماشو دیدم
فاطمه چادر عربی داشت چادر عربیم مشکیه خب🥺
آخه عروسو با چادر مشکی عقد میکنن؟!
پرونده عقد به طور ناگهانی بسته شد تا محمد عقد کرد و این زوج هم با لباس عروس دوماد رفتن اونجا و عکساشون گرفتن
ولی برای محمد همه بودن مثه دایی های عروس و خاله های دامادو... فقط منو نبردن🤣🤣🤣
بعدش هیچ مجلسی گرفته نشد تا عروسی
عروسی هم که دخترخالم در به در دنبال دف زن بود و قرار نبود آهنگی باشه
عروس داماد ساعت ۹وخورده ای وارد تالار شدن و دوماد نشست 😐
عروس و دوستاشو و ...رقصیدن دوماد نرفت😑
سرشو انداخته بود که من نمی بینم
ینی چی آخهههه🤣🤣
پاشو برو پاشووووو
وقتی عمه هاش اومدن و عروسی طوری شد که رفت سمت مولودی مذهبی و خب نمیشد رقصید با مولودی مذهبی
یه چند دقیقه داماد رفت باز وقتی مردا اومدن واسه هدایا اومد پایین و دیگه نرفت
ینی حالا که فک میکنم طرف مردا چه مسخره بوده!
به قول فاطمه مسابقه محله بوده 🤣
داماد نرفت و ما که قوم عروس بودیم مجبور بودیم حجاب داشته باشیم 🥲
ینی کیف عروسی به کام قوم دوماد شد که محرم بودن و مهم نبود قشنگ زدن رقصیدن
حالا یه پسره بود انگار پسر خواهر داماد این هیکل داره و خب نفهم که نیس میفهمه مگر میرفت؟
هی من میخواستم حجاب بردارم این پشت سرم بود یا جلو روم بود 😑😐
خلاصه که قشنگ تر زده به اعصاب من :/
بماند که یه دعوا هم با مامانم قبلش پیش اومد
ازین عروسی فهمیدم اصلا نباید طبق میل بقیه باشم و بگم فلانی اینطوریه پس اینکارو کنم عروسی یه باره به فکر خودم باشم هرکسم خواست خوشحال میشم تو شادیم با من شریک بشه قدمش سر چشم😎