خآنومِ‌ بَتمَن🧸

خآنومِ‌ بَتمَن🧸

چنین می گذرد که...♡

دینی

Batwoman
۱۴۰۲/۱۰/۱۱، 23:16
درحال بارگذاری..

سر امتحان یه دختره بود این یه استثنائی داره و سر امتحان شروع کرد گریه کردن

من مخم نبض ارور میزد

مراقبمونم باهاش حرف میزد

من هرچی با خانوم نوبخت زاویه نود دارم این هرجلسه مراقب ماس😐

البته جز امتحان اولی

بعد حالا رفته امتحان مدرسه اقبالی رو برداشته با چند سوال اضافه آورده

فقط اسم مدرسه از خودمون بود

ینی زحمت کشیده

من سر ۱۰۰ و خورده صفحه تا ۲وخورده بیدار موندم که تو بری امتحان مدرسه دیگرو بیاری

خوب بود

بالای هجده میشم مثلا ۱۹ یا ۱۹.۲۵و...

صبح سویشرت و هیج کوفتی نبردم از سرما یخ زدم این فاطمه اومد زد کمرم ستایش زد شونم الناز زد تو گوشم😐🔪

حالا منم یخخخخ درد میگرفتااا هرچیم میگفتم نزنین مگه می‌فهمیدن 🙄

الطافشون تو حلقم

آمارگیر وبلاگ