خآنومِ‌ بَتمَن🧸

خآنومِ‌ بَتمَن🧸

چنین می گذرد که...♡

شب بعد...

Batwoman
۱۴۰۲/۱۰/۱۰، 3:46
درحال بارگذاری..

عمو شب بعد عقدی پسرش اومده خونمون چون بابابزرگ و مادرجون اینجان

ینی بابابزرگم همرووووو گف

علی و مجتبی رو نشناخته ینی جا به جا شناخته خب مجتبی هر چند سال رونمایی میشد 😂

فک کرده علی مجتباس بعد دیده دوماد یکی دیگس 🤣

حالا میگه به عمو زنعموم چرا ریشاشو نتراشیده بود

ینی ما از خنده مرده بودیم انگاری داشت مسئله هسته ای حل میکرد😂😂

بعد ظهر میگفت برای عروس چطوری هدیه میدن نمی‌دونست مثلا رسمه عروسو باید دعوت کنیم بعد بهش هدیه بدیم فک کرد همون تالار دیگه تموم میشه

عروس دامادم دیشبو رفتن هتل

اصلا نمیخوام مخمو منحرف کنم هعییی🙂

آمارگیر وبلاگ