خآنومِ‌ بَتمَن🧸

خآنومِ‌ بَتمَن🧸

چنین می گذرد که...♡

تحلیل عقد پسرعمو

Batwoman
۱۴۰۲/۱۰/۱۰، 3:46
درحال بارگذاری..

اولش که بگم من ساعت ۱۲ یا ۱ از خواب پاشدم😁
بعد من رفتم یه ساعت کلمو شستم که خیس بشه سشوار کردم مدل های مختلفو امتحان کردم با اینکه میدونستم مختلطه و نمیتونم شالو بردارم🤣
(وی اختلال درک نکردن موقعیت دارد)

بعد حالا ما نزدیکای چهار راه افتادیم سمت کوهسنگی هوا هم سررررد

خان آقا و مادرجونم با ما اومدن😂
بعد من نیم بوت داشتم مشکی شومیزی که داشتم سفید ازینا که وقتی میپوشی اکلیل بارون میشی
شلوارم نقره ای بود
بارونی مشکی ام داشتم
ینی لنگاااممم از سرما استخواناش یخ بست

رسیدیم به تالار که دیدیم عمو علی و زنشو عروسشو بچه هاشم به ما رسیدن
باهم‌رفتیم بالا وارد تالار شدیم
من فکم رفت کف تالار چشام به سقف🙄💔

عمو محمدم که پدر دوماد بود کت شلوار مشکی با کراوات مشکی و پیراهن سفید
علی آقا داداش کوچیکه داماد کت اسپرت داشت خاکستری بعد لباساش همه مشکی
موهاشو ریشاشو رفته یه شنبه دو شنبه رنگ زده سنش رفته بود بالا
۲۰ سالشه ولی ۳۰ دیده می‌شد!

اینا به کنار پسرعموی بزرگم که داداش اولیه دوماد بود یه تیپی زده بود عینهو شازده ها😂
اون ریش نمیزاره ولی سیبیل باحالی داره

از شک اول گذشتیم موقع سلام کردم از ازدحام یکی بود یکی نبود سلام میکردیم

بعد چشم به مهدی افتاد بام دست داد بعدم منو برد سمت میز خودشون

حالا میز ما کجا بود؟
تو حلق عروس دوماد😑😑😑

ینی صدر مجلس بودیم 🤣

حالا اینا تموم شد این آهنگای سمی پلی شد
نرو مریم میدونی عاشق چشمانم
طناز چه قشنگه چشمات
من عاشقمو تو از خداته
دوستای دامادم که مدل بودناااا🤣🤣🤣
یکی کلش عینهو قارچ کرده بود
یکی بافته بود شبیه آفریقایی
یکی که رفته بود دستشو نقاشی کرده بود
اینا هیچی ...اصن نگممممم براتون 😑🤣

به رقص رسید دوستای داماد اومدن با پسرعموها که بنده خدا دوماد هلاااک شد
یکی اومد با داماد رقصید این خورد خورد پول میداد پسرعموی بدبخت منم تا آخر باید می‌رقصید که پولارو بده تموم شه بره😂

حالا رقصشم معرکه بود انگار یه فشار عظیمی وادارش میکرد حرکت کنه 😂

حالاقسمت جالبش ترکیب عروس و دومادههه
من هرچی به پسرعموم نگا میکردم حس میکردم اون عروسه🙄

چهره عروسو نگا میکردم گفتم اینو بزور نشوندن؟بابا ملت روز عقد میگن می‌خندن

بعد من امروز تو مدرسه داشتم تعریف میکردم اینا فک میکردن من مثلا دارم طرف فامیل خودمو میگیرم عکسو واسه النازه فرستادم

واکنشش:

زنعموت چش بازارو کور کرده(این حرف خودم بوده تو مدرسه 🤣)خدایی پسرعموت سرتره

ببین من اینجوری نیستم بگم نهههه فقط فک و فامیل خودم نه ولی واقعا پسرعموم سر بودااا😂
اگه سر چیه سر ینی بهتر یه چیز تو این مایه ها

دایی عروسم که گفتم لب غنچه میکرد قر میداد که حیف نقد نداشتم وگرنه پیدادم بش فقط بشینه
یه دختره ایم بود با آب آلبالو فاز مشروب گرفته بود وای وای وای خدا جوگیرا رو از رو زمین جم کن🤣🤣


دیگه یه ساعته آخر دوتا تخته گذاشتن زنا برقصن که غلغله شد
برقا خاموش شد ماعم پاشدیم اومدیم بیرون

ولی تالارش قشنگ بود یه اتاق بالا بود که پله می‌خورد به پایین جایی که مهمونا بودن بعدش دوتا دف زنم داشتن که لباساشون قرمز بود پشت سر عروس دوماد اومدن

بعد که عروس دوماد رفتن تو جایگاه شروع کردن خوندن ستاره بارون کنین

فیلم گرفتن منم به دردعمم میخوره ینی تو فیلمای من احوال پرسی میکردن اصن یه وضع فجیعی

دیگه اومدیم خداحافظی کنیم من فقط با عمو محمد خداحافظی کردمو و زنعمو محمد بعدش رسید به علی آقا
دم در واستاده با یه ژست دم مسجدی که برا مجلس ختمه
میگم خداحافظ و فلان..

کلشو تا حد ممکن انداخته پایین خیره به کاشی میگه خداحافظ

منم رد شدم ایششششش

به پایین رسیدیم دم در یهو همه عمو و عمه ها ریختن
شلوغ شد

بعد زنعمو اسماعیلم به بابام سلام کرد نشنید بابا

به بازوی بابا زدم
_ عمو عمو
بعد یادم افتاده عه این بابامه
_ بابا بابا🤣🤣🤣

بعد حالا بابام اومده سر سفره میگه دختر اسماعیل (به همراه زدن به بازوی من ) گفته عمو سلام عمو...

بعد قشنگ شرح دادم که اون مظلوم که نادیده گرفته شده من بودم نه ریحانه😐

پدر من تو چطور منو ندیدی؟

تو چطور صدای منو صدای ریحانه رو تشخیص ندادی؟

نه دیگه گفتم که بابام بدونه همچین برادرزاده هایی ام نداره که بهش واجب بوده حتما دستشو بگیره تکون بده تا سلام کنه😌

سوار ماشین شدیم رفتیم تا یه جایی بابامو و عمو کار داشتن بعدن اومدیم خانه

آمارگیر وبلاگ