خآنومِ‌ بَتمَن🧸

خآنومِ‌ بَتمَن🧸

چنین می گذرد که...♡

در بین این گُردان تکم

Batwoman
۱۴۰۲/۰۴/۰۱، 16:32
درحال بارگذاری..

ساعت ۲وخورده دیروز اومدیم شهرستان محمدمهدیم عمو گفت بیارینش با ما اومد حالا من خواب پنجره رو تا ته داد پایین دهنم خشک کرد تا برسیم

بابام همچین با مهدی حرف می‌زد انگار نه انگار منم هستم 😐💔

حالا وقتی میریم باهم مگر خودم یه چیزی بگم یه جواب کوتاه بده در کل یه احساس دوست داشته نشدن کردم🤣🤣🤣

بعد تازه پشت فرمونم بردش اونم در حین رانندگی ولی جاده کاملا خالی از ماشین بود 💔💔💔💔

دعا میکردم ای کاش بابام پسر داشت آخه همه عموهام و عمه ها جز یه عمم پسر دارن فقط بابام

عمو محمد سه تا پسر عمو رضا دوتا دختر یه پسر عمو اسماعیل یه پسر یه دختر عمو علی سه تا پسر عموحسین چهارتا پسر

😂😂😂😂کلا سه تا دختر عمو دارم

عمه فاطمم یه پسر یه دختر

عمه عصمت فعلا هیچی

عمه زهرا یه پسر یه دختر

عمه معصوم دوتا پسر

عمه ها خیلی هماهنگن ماشالا 🤣🤣🤣

از خاله هامم که مثله عمه هامن جز خاله صدیقه با عمو رضا ازدواج کرده و سه تا بچه داره س تا از خاله هام دوتا بچه دارن همینجوری یه دختر یه پسر مامانمم که تک گل خاله بزرگم ماشالاااااااا 😂

حالا زور نیست بین اینهمه آدم من تکم باز خوبه دایی ندارم ینی داشتم فوت کرده اونم یکی دیگه اون معلوم نبود چه سپاهی راه بندازه وگرنه قشنگ حس میکردم من از اینا نیستم 😂😂😂

آمارگیر وبلاگ