خآنومِ‌ بَتمَن🧸

خآنومِ‌ بَتمَن🧸

چنین می گذرد که...♡

🙂

Batwoman
۱۴۰۱/۱۰/۱۶، 11:30
درحال بارگذاری..

به بابا گفتم بابا استرس میگیرم منو اونور پیاده کن بابا قشنگ رفت دم نرده زردا

بابا _ انا الان بیا برو هیچی نیس

_ ملت بابا دارن ماخم بابا داریم آخرش مارو پیاده کردی 😆😅

بابا _ 😄😄😄

یه ساعتی به کلاس بود که با مامان برج هیجان بازی میکردیم بماند که چقدر من با وسواس میچیمو آخر مامان به یه حرکت واژگون میکرد همشو 😐😄😄

کلاسم که نگم با هانی تو سروکله هم زدیم فقط کل کل میکردیم بحث میکردیم

شانس از دوستم نیاوردم

از هیچی شانس نیاوردم

خدایا هلپ می ا هو امتحان ریاضی

آی دونت لایییییک اوفففف

آمارگیر وبلاگ