خآنومِ‌ بَتمَن🧸

خآنومِ‌ بَتمَن🧸

چنین می گذرد که...♡

بسه دیگه🤣

Batwoman
۱۴۰۴/۰۷/۱۳، 13:33
درحال بارگذاری..

ننم رفته جوشبره خریده شش بسته بعد شمارشو داده خانمه که پیام بده برای سفارشای خاله ها حالا اون از حساب پسرش پیام داده🤣

اون روز من هرچی گفتم مامان حساب همین پسرس که براش اومد خواستگاری ای مادر من خیلی قاطع رد می‌کرد که نههههه مامانشه اسم پسرشو گذاشته😐

آره پروف بال هواپیما رو جهت اطمینان گذاشته😐💔

بعد پیام داده ۴ بسته دیگه میخواد جواب پیام فقط:‌

- سلام ممنون باشه به مامان میگم

من: مامانننن🤣🤣🤣🤣😛😛😛😛

دیدی؟ دیدی گفتم🤣

پسرشو ندیدم ولی مامانشو خیلی دوست دارم همچین با ذوق نگام میکنه امیدوار یک کوه امیده

این تموم شد دیشب از بخش طلاب زنگ زدن قبلنم بود من آدم پرویی‌ام میرم گوش میدم چی میگن مامانم گفت جایی هستم قطع کرد🤣🤣🤣

ولی این یکی نگاهش جامع تره مثلا ننه من دختر نداد حداقل یکی رو معرفی کنه، سوخت نمیدنا😂

و اما خبر بعدی!

یکی از بچه های ۱۲ از کلاس دیگه با پسرعموی خود وصلت نمود

ما یه نفری تو اون کلاس داریم اون به الناز میگه الناز به من فقط از ریاضیا خبری نیست

آمارگیر وبلاگ