خآنومِ‌ بَتمَن🧸

خآنومِ‌ بَتمَن🧸

چنین می گذرد که...♡

عکاس‌باشی

Batwoman
۱۴۰۴/۰۵/۰۶، 23:1
درحال بارگذاری..

اون روز که گفتم دعام کنید روز یادواره شهدا بود تو روستا

من برای خودم عکس و فیلم می‌گرفتم که بعدا ادیت کنم و... قاعدتا تو همچین یادواره‌ای بسیجی سپاهی پاسدار ازینا هستن یکیشون ازین لباسای سبز سردارا داشت گفت شما عکاسین؟ حرفه‌ای؟ من اومدم ماستمالی کنم بگم نه واسه خودم مامانم گفت آره🤣

من کجا حرفه ای کار‌کردممممممم؟؟؟؟

دیگه گفت عکاسی حرفه ای بلدید عکاس ما شما باشید

من:😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐

حقیقتاً انتظار داشتم لحظه فیلم‌برداری بگه داری چیکار میکنی؟ ولی هیچیییی نگفت فقط یک جا گفت از قاری کامل بگیرم واقعه واقعا واقعا از خانواده خودم بهتر واکنش نشون داد الان دیگه به خواستگار سپاهی جبهه مقاومت ندارم😂

همچین لاغرررر نه اندامی صافن انگار با لباس گذاشتنشون لای اتو پرس درآوردن انقدر که صاف بودن

به عموم گفت دختر شماست؟ عموم زارت گفت بله😐

عمو من پدر دارم مثلا دو قدم اونور تره پدر منه من کی دختر شما شدم؟😐🤣

بعد گفت اشکالی نداره بیاد فیلم برداری عموم صریح گفت نه🤣

با یک بله منو دختر خودش کرد با یک نه شدم عکاس و فیلمبرداری مراسمی که حتی یه نمونه عکس و فیلم ازش ندیدم

با گوشی عموم a32 لرزش گیر فیلم داره رفتم طرف مردونه شروع کردم بگو کی اونجا بود؟ بله پدر خواستگارم همون که پدرش گیر داده بود یا من یا کوثر فک کن من بالای سر این مرد فیلم گرفتم و نفهمیدم این اومده

ولی اون منو شناخته بود به عموم گفته دخترشون داشت فیلم میگرفت🤣

آخر شبی با زهرا جارو کردیم انقدر خندیدیم و دستش انداختم ولی خوشم میاد دوتا آدم باجنبه بودیم ازینا که من اهل این حرفا نیستم زشته خجالت میکشم نبودیم 😂

بهش میگم بیا بریم آشپزخونه شاید بختمون باز شد میگه برد یکیش داداش منه حالا بچه های مدرسه ما در حد تعارفم داداششونو نمیدن🤣🤣🤣

راستی خواستگارم پیدا کردم انقدر گفتم چرا یکی تو روضه از من خواستگاری نمیکنه که بلاخره کردن😂

بعد فک میکنین کیه؟ خونه بغلیمون🤣 ینی پشت بودمشون چسبیده به بالکن ما من از بالکن میتونم برم رو پشت بومشون ازونجا برم‌تو خونه😂

ولی پیروم گفتش نع یک نه قاطع و محکم و با پیش مقدمه خشونت که خفه شین وگرنه پا میشم

وا بده بزار برم سر خونه زندگیم مرد منو سفت گرفتی که کی بیاد دنبال چی هستی شما آقای فردوسی پور؟🤣

دیشبم مادرش اومد خونمون وای ننم فرار کرد من با خالم درو باز کردیم گفتیم نیستش بعد خالم میگه تو و کوثر کنار هم بودید چرا کوثر پسند نکرد؟😐

من چه بدونمممممم

منم چون بابامو میشناسه احتمالا انتخاب کردن وگرنه شناختی از من نداره

النازم رفته کرمانشاه و تنهایی شهر را می‌چرخیم فردا زنگش بزنم تا بلاکم نکرده

آمارگیر وبلاگ