خآنومِ‌ بَتمَن🧸

خآنومِ‌ بَتمَن🧸

چنین می گذرد که...♡

دیدمشششش

Batwoman
۱۴۰۴/۰۳/۲۵، 16:24
درحال بارگذاری..

خودش بلاخره اومد به خوابم چشم و ابروش تیره مثلا قهوه ای سوخته اینا ابروهاش کمونی طور بود چشاش درشت بود لباسش قهوه ای بدر داشتن برای جشن بنظرم موکبی چیزی میزدن یه دوست ازین ریشی بود تپلا خیلیم سفیدم نبود صورتش مهربون بود

پنجره کوچمون انگار خیلی با سطح خیابون فاصله نداشت بعد این بازش کرد یه جعبه دراز گذاشت توش چندتا برگه بود که شماره چیزی ننوشته بود ولی اسم مامانم بود انگار یه زنی به فامیلی پیوندی اینا شهید شده بعد دوستش دم در دیدم بهش گفت اینکارارو نکنه

آمارگیر وبلاگ