بازم بیا
هرچند که با محمدمهدی زیاد تو سروکله هم میزنیم ولی منو خیلی دوس داره هم اینکه باهاش بازی میکنم هم اینکه به قول سجاد دیوونهام تایمی که باهمیم کرکرهرهر میخندیم🤣
آخری که میخوام برم خونمون میگه بازم بیا یا حتی برعکس از خونمونم که میره قول میده که بیاد بازم😂
دیشب دیگه از آشپزخونه رفتیم اتاق یک کتاب داستان خوندم حالا خوندن من:
نرگس: مدتی گوشهای نشسته و به دوستانش نگاه کرد و کاش کوثر هم به دوستانش نگاه کند و دهانش را ببندد ولی او خیلی زود حوصلهاش سر رفت مثل کوثر که گوشیاش را خاموش میکند و حوصلهاش سر میرود و شروع به
کوثر: چقدر تو زر زدی!
نرگس: و به سمت ساحل حرکت کرد کاش کوثر هم به سمت در حرکت کند🤣
کوثر:🤣🤣🤣
نرگس: کاش کوثر هم به سمت ساحل حرکت کند😂
محمد مهدی: نرگس! درست بخون
نرگس: نزدیک ساحل که شد غورباغهای را دید او روی یک بلندی نشسته و گریه میکرد. او کوثر بود از قورباغه پرسید چرا گریه میکنی؟ کوثر گفت من از بلندی میترسم برای همین همه پریدند و رفتند توی آب ولی من نتوانستم برای همین من را تنها گذاشتند
هیچکس به کوثر اهمیت نداد. ماهی کوچولو فکری کرد و گفت: خب قورباغه عزیز من...
کوثر: نرگس اینترنتتو وصل کن.
نرگس: کمکت میکنم من اینترنت ندارم
کوثر: با توام هوی...
نرگس: تا بیایی من اینترنت ندارم
و اینجا یک خنده بلند از گروه سرود نوادگان آقا اسدالله تقدیم گوشهای شنوندگان میشود🤣🤣🤣
نرگس: ولی به این شرط که من و تو دوستان خوبی برای هم میشویم نکن قورباغه گفت باشه!!
کوثر: باشه!🤣🤣🤣
نرگس: ولی تو چطوری میخواهی به من کمک کنی؟
کوثر : به توچه😂
نرگس: کوثر کوچولو رفت و از لاک پشت پیر خواهش کرد
و اینجا یکبار دیگه سرود تقدیم میشود🤣🤣🤣🤣
محمد مهدی: نرگس!
نرگس: کارت به چه بدبختی کشیده به لاک پشت پیر خواهش کردی🤣 که به زیر مرداب و زیر بلندی برود تا قورباغه پشت او سوار شود و داخل آب بیاید. لاک پشت این کار را کرد! و قورباغه داخل آب پرید! هر دو از لاک پشت تشکر کردند و به وسط مرداب رفتند و باهم شنا کردند🤣 و بازی کردند🤣
کوثر: اوهوهوهوو صلوات🤣