محله ترسناک
یه پسره هست حالا نمیدونم این بشر بیکاره یا تایم تموم شدن کلاسو فهمیده دقیقا وقتی رد میشیم از جلوی مغازش این یه حالت آماده باش از پشت میزش نگا میکنه!
اون روز داشتم با الناز سناریو ربوده شدن توسط آرشام و آرتام میدادم بعد خیلی قشنگ توجیه کرد کسی منو تورو نمیدزده🤣
ولی خیلی یه طوری نگا میکنه خا یکبار دوبار نه هر روز هر روز چشات از مغازت زده بیرون!
الان شاید شما بگین خب ازون ور برین باید بگم هیچ فرقی نداره قدم به قدم یکی ازین ایست بازرسی ها هست
اون دفعه گفتم خودمو بدبخت کردم؟
بدبخت تر شدمممم!
الان شدیدا نیازمندم یکی بیاد کمک کنه🤣
خودم از بس به چشمم خورده خیلی متوجه نمیشم کجاهاش مشکل داره
دیگه خیلی سخت میگیرننن💔
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۹/۲۹ ساعت 10:2 توسط Batwoman
|
دفتری خاطره مجازی من از شیرین ترین روزها تا تلخ ترین