خآنومِ‌ بَتمَن🧸

خآنومِ‌ بَتمَن🧸

چنین می گذرد که...♡

همایش

Batwoman
۱۴۰۳/۰۹/۲۰، 22:45
درحال بارگذاری..

امروز رفتیم همایش استفاده از شبکه های مجازی و هوش مصنوعی

اولش گفتن همایش منزوی ها بعد گفتن همایش بازی در مدرسه است.

بعد مام دیروز به خاطر اینکه بریم یه دوری بزنیم اسم دادیم من و الناز و فاطمه با دو نفر دیگه

زنگ سوم دیروز اومدن گفتن این پنج نفر فردا بیان اداره یعنی ما

حالا امروز نه فاطمه اومد نه الناز من بودم با شش نفر دیگه و موقع نشستن افتادم وسط الهه و ستایش!

با ستایش از اول سال یه کلمه حرف نزدیم بعد یادم رفته بود اصن چطوری باهم حرف می زدیم!

تو اداره که افتاد کنار من یه دختره ای پشت سرمون بود از یه مدرسه دیگه اینا انگار اومدن اردو!

دو نفرشون جلو من بودن هر دو دیقه :

-شادی

دوتا دونه پاستیل که یکیش واسه شادی یکی واسه اون دوست دیگه

دو دیقه بعد:

- شادی

ته چیپس

دو دیقه بعد:

- شادی

ساندویچ

شادی لواشک شادی تشنمونه آب بیار شادی شادی شادی

دیگه غمم گرفت انقدر شادی‌شادی‌شادی‌شادی!

بعد این دختره که از پشت سر خوراکی میداد شادی از روی سر ستایش دستشو رد میکرد خب صندلی رو تکون میداد بعد ازینا بود که بگی بالا چشت ابروعه بخوردت!

لیوان چایی رو از ستایش گرفتم که یکم بیاد جلو این دختره تو یه ضربه به صندلی اینو جانسوز نکنه

یه جا مرده یه چی انگلیسی گفت یهو ستایش برگشت از من پرسید که معنیش چی میشه سوال نرگس بود

قیافم تو اداره دیدنییییی بود🙄

حالا دراومدیم آرمینا شادی رو دیده میگه نرگس شادی!

پشت کرده بودم گفتم هر وقت رفت بگید برگردم من😂

دم در اداره اینا یه اکسسوری فروشی دیدن با لباسای مدرسه رفتن من دم در خودمو میکشتم نرین نرین با این قیافه ها با این لباسااااا

یه گله آدم ریختن توش!

با دهمیا سوار اتوبوس برگشتیم یکم زدن خوندن رقصیدن ولی خوب اکثر همراهی از کلاس خودشون بود با یکی از کلاس ما

دوازدهما امسال خستن🤣🤣🤣

دیگه زنگ‌اول رفتیم سرکلاس تحلیل رسیدیم (زنگ آخر)برامون حاضری زده بود و اینکه بیست داده بم😎

گیش گیشتانگ گیشتیلی گیشتانگ

آمارگیر وبلاگ