مغز درد
قشنگ نیمه راست بدنم دردددد از صبح معده ام استخر آب شده صبح هر دو دیقه از خواب می پریدم اول با دبیر زبان دعوا کردم بیدار شدم بعد از دست خاله ام ناراحت شدم بیدار شدم خوابای دیگه یادم نیست
دیگه پاشدم هر وقت پا میشم جمجمم درد میگیره قشنگ مغزم نبض میزنه
شانس منم احمدآقا اومد خونه رو ببینه من داشتم از حال میرفتم احساس حالت تهوعم داشتم
حالا با ای وضعیت فردا اگه تاریخ بگیره امتحان تاریخ دارم تک و تنها باید برم و مستمر فنون شایدم نرم فقط فنونو برم بیام چون مغززززممم میترکه
هر سرفه ای میکنم مغزم دردد میگیره الان بهترم کشمش مویز میخورم پست می نویسم برم درس بخوانم🌱
حس میکنم چشمم زدن هر دفعه میرم بیرون یه نگاه میکنن میگن بابام چه دختری داره منو نمیشناسن مگر با مامانم جایی برم بشناسنم همون خونه نشین بودم سالم تر بودم
خبر دادن سپیده به انجمن مرغ ها پیوست!
یه منم یه کوثر یه زهرا که مشغول درسیم