خآنومِ‌ بَتمَن🧸

خآنومِ‌ بَتمَن🧸

چنین می گذرد که...♡

زخم شمشیر خوردم

Batwoman
۱۴۰۳/۰۷/۰۱، 21:55
درحال بارگذاری..

اولین روز مدرسه به شکل دردناکی شروع شد😂

اولش یه مرده رو آوردن سر صف نازنین مریم می خوند فلوت میزد پسرش نمیدونم طبل بود چی بود میزد ما زیر آفتاب داشتیم می سوختیممممم

تا اینکه گفت این آخریشه😂

به محضی که رفت بچه ها حمله کردن بالا و شانس من اینطوریه اگه یک سنگ تو آسمون باشه و قرار باشه تو سر یکی بخوره...

کی بهتر از من!

میز و صندلی ای که تو حیاط گذاشتن بود در اثر فشار بچه ها افتاد و صاااف خورد به پشت پای من!

یک درد وحشتناکی گرفت که تا برسم سالن بالا فک نی کردم خونی چیزی داره از پام میره این پشتی کفشمم می‌خورد بهش تجدید درد میشد😐

تا اینکه دیدم بعله پوستش کلاً کنده شده 🤣

دیشبم خیلی ریلکس داشتم اتو جمع میکردم این قسمت پهنه از لبه رفت رو دستم و سوووخت🤣🤣🤣

چند روز پیشم روی انگشتم سوخت و تو محرمم مچ دستم دیگم باهاش سوخت 😂😂😂

کلا دارم با اتو مانوس میشم🤣😐


دبیر سلامت و بهداشت اومد و درس داد.

توقع داشتیم بگه دبیر ورزشتونم

دبیرتاریخ سرکار خانم صاااادقییییییی

و من یقرا فاتحه و الاخلاص مع صلوات🖤

دبیر دینی داریم دعا می کنیم دبیر یازدهم نباشه چون...

امسال روانشناسی نداریم و راااحتیم

خانومه درس میداد ما خواب بودیم

ولی فنون همون باشه خیلی خوبه چون ما امیدی به خرداد نداریم ولی به مستمرا امیدواریم😂❤


فاز امروز بچه ها شبیه کلاس اولیا بود همینارو من باید دو ماه دیگه ببینید.

از شلوغ کارای کلاسمون سه نفر کم شدن و دو نفر موندن!

کلا دهمیا بعضیاشون چه سمی ان😐

ملکه های الیزابت!

آمارگیر وبلاگ