خآنومِ‌ بَتمَن🧸

خآنومِ‌ بَتمَن🧸

چنین می گذرد که...♡

معضلات مسجد

Batwoman
۱۴۰۳/۰۶/۰۵، 1:58
درحال بارگذاری..

کمتر انتظاری که از هر فردی میده اینه که یکی خوردی یکی بده!
بعضیا واقعاً تو خوردن خوبن ولی تو دادن آب از دستشون نمیچکه!
انقدر خسیس نباش یه روزی نیافتی میمیری تو یه یک در یک و نیم جات میدن و خلاص!
اون مشت واموندتو باز کن ببینیم خرج کردن بهت میاد یا نه!
واویلا!
غیر از موضوع خسیس بازی، کنجکاوی منو عذاب میده!
آقا شاید من بخوام برم یکی رو بکشم تو چرا می پرسی کجا داری میری؟
شاید بخوام خلاف شرع کنم روم نشه بگم دروغ بگم اونوقت جای یک گناه دو گناه میکنم!
حالا خلاف شرع که از من خدا نکنه بر بیاد ولی خب ازینایی نباشین که هی بپرسین کجا میری کجا میای تو پلاستیکت چیه چی خریدی؟
مرض نگیری خب بشین تو خونت بزار من عین آدم تردد کنم همیشه عین دزدا میرم بیرون عین زورو میرم بالا😐
خدارو خوش نمیاد نکن!
ای بابا!

تازگیا افتادم تو خط شناسایی آدما!
یه سری خانوما با پوشش یکسان میرن تو یک خونه!
حجتیونن؟
اینارو ولش کنین بیاین براتون از معضلات بچه بودن بگم!
داشتن هیکل و قیافه متناسب به سن خیلی خوبه!
چرا؟
الان میگم
من بچه تر که بودم این پیرزنا تو اتوبوس بهم میگفتن بلند شو تو جوونی تو فلانی و...میشستن سرجای من
الان که هفده سالمه آیا نباید یک ذره حرمتی برام قائل بشن؟
این زنای مسجدی رو دیدین؟
کافیه پاشون محکم شه تو مسجد دیگه مسجد ازیناس😐
یک وقت لنگ اینارو لقد نکنین که اتفاقات خوبی نمیافته!
خلاصه ما تقریباً صف وسط بودیم و دختره گفت اینجا یکم جا باشه برای چایی بردن
من یکم از اپن فاصله گرفتم؛ حالا هر پیرزنی میخواد چفت من وایسته😐
یکی اومد بیخم گفت:
- برم صف جلو یا همینجا واستوم؟
گفتوم:
- نه برین جلو اینجا گفتن کسی واینسته
باز دوباره بعد نماز مغرب خانومه اومده میگه اینجا وایسته!
من نمیدونم آیا من متبرکی چیزی ام که همه عدل به من گیر میدن یا واقعا میدونن این موضوع رو مخمه میخوان اذیت کنن
این یکی ازون سه پیچا بودا💔
میگفت نه وایستیم جا باز میشه!
حالا خودش چای پخش کن بود بهش که گفتم اینجا رو گفتن واسه چای..
گفت من خودم چایی میدددممم
خب رطب خورده من رطب کی کند؟😐😐😐
من اصن محل ندادممممم واسه مامانم داشتم چیزی تعریف می کردم و رفتتتت.
بعد از نماز دیدم یک پیرزنه اومد صاففف نشست همون جای خالی!
دست و پا گیر بود خب!
بعد میگفت این دختره بیاد جلو بشینه!
اون دختره منظورش منم!
من جلو مامانم بشینم که قشنگ راه اون بنده خدای چای بر مسدود بشه💔😐
دو تا چایی برداشت و ما داشتیم حضور اینو متحمل می‌شدیم که یک خانومه خدا عمرش بده هیکلی ام بود اومد بیخخخخخ منننن!
ینی پاش رسماً جلو پاهای چار زانوی من دراز بود!
این دیگه ....وای😂
تا بلند شدم گفت خدا خیرت بده
یکککککک نگاهی کردم که فحش دار بود ولی خب ولش کن
رفتم یه جایی نشستم تا مامانم چایی خوردنش تموم بشه و بلاخره رفتیم!
فقط مسجد قبا و رقیه(س) تا حالا تو پرم نزدن که اینام اگه اینجوری کنن میرم یک محله دیگه مسجد

آمارگیر وبلاگ