طبیعیه که چیزایی رو دوس دارم که ندارم؟ مثلا این خونه های بومگردی هست؟ سنتیا، دیدین خو؟ ازونا خیلی دلم مخواد،ولی مشه؟ نمشه. خونه ای توش زندگی مکنما شاید گچاش بکنی به کاه گل برسی مه دلم خونه خشتی مخواد
دلم یه حیاط مخواد نه که توش یه حوض بزرگی داشته باشه
دلم یه خونه پر دار و درخت مخواد
دلم مخواد یه شهر گرم زندگی مکردیم مشهدم شهر خوبیه ولی از ۱۲ ماهه سال یه خرداد و تیر و مرداد و نصفه شهریور گرمه بقیش سرده
با ایکه زمستون بدنیا اومدمو باید بخاطر ماه تولدمم شده از زمستون خوشوم بیاد ولی به اندازه بهار و تابستون دوسش ندارم انگار که رنگش سرمه ای باشه سرمه ای رنگیه که هیچوقت نتونستی حس خوبی ازش بگیرم همه تو شادی و عزا سرمهای برشون دارن مث سفید نیست که برا شادی خوب باشه برا عزا نه
اگر یه روز بخوام یه شهر برای زندگیم انتخاب کنم مرم یه شهر گرم یه خونه با در و دیوار خشتی و پنجره های چوبی که یه حیاط بزرگِ حوض دار و پر دار و درخت داره
گل شمعدونی هم داشته باشه
پنجره های رنگی یه اتاقش داشته باشه بشه که هر صبح آفتاب بزنه بشه مثل مسجد زینتالملوک
الان تنها چیزی که مخوام اینه که تو این خونه سرد نباشم عین رواق میمونه فقط مونده بغلا خونه آینه کاری کنن تا سقف یه ضریح نمادینم بیاریم بذاریم وسط خونه به ایده های منه جوان امروزی گوش نمدن💔
کم بدبختی داشتیم که بازرس قراره بیاد بهداشت مغازه رو نگاه کنه این یک هفته شبیه رزمایش میشه برای ما که ببینیم خانم سنگ آتش ایندفعه چه عیبی میگیرن
این خان رد بشه ننه بزرگم اومده مشهد به ممدالهی بتونم راضیشون کنم یه مسافرتی بریم البته اگر بچه فاطمه بهونه نشه وگرنه دیگه نمیشه چون تاسال دیگه احتمالا منم دانشگاهی بشم کوثرم دانشگاه مهدیم مدرسه فاطمه مدرسه دیگه کی میتونه این قومو مرخص کنه😐